تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
ازلى مكافات همه‌جا در كارگاه كون مقابل عمل ايستاده و دهر كرده را قصاصى داده‌اند حاجى عام كالانعام ناپايدار و ساير اشرارى كه در مراسم مخالفت با اين خاندان طريق موافقت پيموده ، چنين تصور نمودند كه چند صباحى بكام دل در مرتع‌گاه كون بعلف‌چرى اشتغال خواهند نمود . روزكى چند برايشان برنيامده بود كه بمفاد
« عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ »
هريك از جسم و جان و فرزند و مال و عيال بى نصيب آمده ، آنچه كشته بودند درويده و ثمر آن را چشيده ، باشد مراتب و اقبح وجوه عبرة للناظرين گرديدند . ملخص كلام آنكه : چون بمصداق
« سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ وَ أُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ
( چندگاهى كه بطريق استدراج دهر تمكينش نمود بمفاد )
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
( از نشانهء بادهء خودبينى مخمور و از هواى خودسرى سرش پرشور گرديده ، باعادت ديرنيه خيانت با دولت قاجار را پيشنهاد خاطر نمود . بمدلول ( از كوزه همان برون تراود كه دروست ) در ليل و نهار و نهفته و آشكار زبان بطعن امناى دولت گشوده و اندك‌اندك اين معنى او را ملكهء راسخه گشته ، از ايشان بطعن سلطان پرداخته ، بلى :
چو خواهد فلك سرنگونش كند * بكردار بد رهنمونش كند
رفته‌رفته اين معنى گوشزد اولياى دولت شده . از ايشان تجاوز نمود . به حضرت سلطان رسيده . محو نقش خاندان او از لوح زمان مركوز خاطر سلطان گشته . چون متعلقان و منسوبان او از قبيل برادر و پسر و اقوام و اقارب در اطراف و اكناف مملكت ايران همگى صاحب بسط يد و حكومت بودند چندگاهى بنابر مصلحت امناى آن دولت با او بمدارا بسربرده ، تابناى برطرفى او را مستحكم ساخته . ارقام چند در خفيه بسردارن و حكام اطراف سمت ترقيم پذيرفت كه در تماما منسوبان او را در روز معينى دستگير نمايند و چاپار به اطراف مملكت روانه گرديده به حكم تقدير كه تبديل و تغيير در آن راه نيست در روز معهود حاجى مردود را در طهران