بر احدى ابقا نكردند و ابنيهء رفيعه كه طعنه بر قصور جنت مىزد در دم از صدمهء كنجكاوى لشكريان نقش عاليها سافلها پذيرفته و آه و نالهء مجرم و بىگناه چون شعله و دود خشك و تر سر بر فلك كشيده ، از ملتزمين ركاب آن حضرت هرچه در آن شب گرفتار نشده بود و آنچه نيز در كرمان مانده ، فرصت فرار نيافته بودند جمعى كثير را از چشم نابينا و جمعى غفيز را از عالم هستى روانهء ديار فنا ساختند .
در اثناى اين حال از قرارى كه بوضوح پيوست باوجود اشتعال نايرهء غضب بنابر ظهور مراسم بلند همتى و دلاورى و بروز افعال اعجاز مانند از آن حضرت آقا محمد خان بكرات غير عديده اعتراف بشايستگيشان نموده . بلى « الفضل ما شهد به الاعداء » . بالجمله حكم بتخريب بنيان قلعهء كرمان و ساير قلاع آن سامان جارى گشته ، مأمورين بانجام آن اقدام جستند .
بيان عطف عنان حضرت جهانبان از كرمان بصوب بم و سيستان
حضرت جهانبانى كه در آن شب تار بمددگارى و راهنمائى لطف پروردگار از ميان لشكر بىشمار به نحوى كه مرقوم قلم صدق رقم گرديد بيرون رفته و با سه نفر از سوار بصوب بم ايلغار نموده بودند در عرض راه معدودى از ايلات با ايشان پيوسته ، از شهر كرمان الى قلعهء بم كه سى چهل فرسخ مسافتست در يك شبانه روز طى نموده ، هنگام عصر وارد دروازهء قلعهء بم گرديده ، محمد على خان برادر كهتر جهانگير خان سيستانى باستقبال اقدام جسته ، جوياى احوال برادر مهتر خود گرديد . ملتزمين ركاب در جواب مذكور ساختند كه : از عقب وارد مىشود . محمد على خان و ساير اقوام و اقارب سلاطين سيستانى توهم نمودند كه شايد در كرمان در زمرهء گرفتاران گير آمده باشد و مورد سخط و غضب آقا محمد خان شود . بنابرآن آن حضرت را در همان درب دروازه جاى داده ، داخل قلعه ننمودند و به جهت ملتزمين ركاب خارج از دروازه مسكن معين نموده و تا سه روز بانتظار خبر