تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
بر شاهين و باز چگونه مىتوان بست ؟ حضرت جهانبان بنابر كثرت سپاه مخالف و قلت مؤالف و ناچار بودن در عبور از ميان لشكر بعدت ملخ و مور سبك‌سير نمودن يكران عزيمت را بجانب بم در تاريك شدن شب اولى و انسب شمرده ، پاى ثبات و قرار فشرده ، تا اينكه نور نهار بظلمت ليل مبدل و تشخيص دوست و دشمن بفروغ نير اعظم محول گشته ، ملتزمين ركاب با نثار آن جناب فورا تخته پل را بخندق استوار نموده و بىباكانه خود را بر قلب آن لشكر زده ، سمند روش در بحر آتش غوطه‌ور و نهنگ‌آسا در لجهء پرشوروشر شناور گرديده ، در عين اشتداد هنگامهء گير و دار كه مصدوقهء
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ »
آشكار بود و آواز شليك زنبورك و تفنگ بكوش فلك سبزرنگ مىرسيد و بعضى غريق خندق بلا و برخى حريق آتش فنا و فوجى گرفتار كمند رنج و عنا و جمعى در آن ورطه و وادى هولناك هايل طالب راهنما بودند سلسلهء انعقاد ملتزمان ركاب آن حضرت بجهة تار بودن هوا از هم گسسته و بىخبر از يك‌ديگر متفرق و پريشان و هريك بسمتى شتابان گرديدند . از جمله جهانگير خان سيستانى نيز سررشتهء جادهء مقصود را از دست داده ، به طرف ديگر شتافت و آن حضرت با سه نفر سوار كه در ركاب بودند بصوب بم ايلغار نمود .

ذكر مقدمات قتل و اسر و نهب كرمان بعد از رفتن بندگان جهانبان بصوب سيستان

هنگام طلوع صبح كه قهرمان قهرآلود مهر به قصد انتقام از كنار طارم مينافام تيغ از نيام كشيده ، بتابش تيغ آتش فروغ دامن افق را از خون شفق گلگون ساخت حضرت آقا محمد خان تمامى سپاه را از خرد و بزرگ و تاجيك و ترك بنهب و اسر شهر كرمان رخصت داد . هنگامهء شور محشر و آشوب فزع اكبر در ميان خلق پديد آمده ، مردان ايشان عرضهء شمشير آبدار و طفلان و نسوان ايشان بقيد اسار گرفتار و اموال و اسباب بسيار بحيطهء يغما درآمده ،