بر آن حصن حصين بسته ، ابر مطير خمپارهها بر فرق ساكنين قلعه صاعقهبار و روز روشن را بر آنها چون شب تار مىساختند . نقابان فرهاد كيش خاراشكن و تفنگچيان بهرام طيش روئينهتن بنبش زدن نقب و سنگركار را بر قلعگيان تنگ مىنمودند . از عجايب اموراتيكه در اثناى اين حال بمنصهء ظهور رسيد آنست كه : زر مسكوكى در كرمان سكه بنام آن حضرت شده بود بدست اهالى اردو افتاده ، دستبدست به نظر آقا محمد خان رسيده ، اين معنى باعث اشتعال نايرهء غضب او گشته ، مقرر داشت كه : فتح الله خان خلف ارجمند آن جناب را كه خردسال بود و با كوچ و بنه از شيراز بمازندران برده بودند او را خصى نمايند . بالجمله امتداد ايام محاصره به چهار ماه كشيد و امر محصورين قلعه باضطرار انجاميد .
ذكر سازش مستحفظين قلعه كرمان با سپاه آقا محمد خان و از دست دادن قلعه و واپس گرفتن حضرت جهانبانى قلعه را و از دست دادن آنها كرة بعد اخرى
در هنگامى كه خسرو اقليم روز يعنى عالمافروز سيار دايرهء نصف النهار بود جماعت ماهانى و چوپارى كه بروج و حصار شهر را از يك سمت مستحفظ بودند قلعه را به تصرف جنود آقا محمد خان داده ، به قدر دو سه هزار نفر پياده داخل شهربند شدند . چون آن حضرت از وقوع آن واقعه مستحضر گرديد با معدودى از فدويان كه واقف حضور بودند طريق محاربه را بىسپر و نايرهء مجادله را شعلهور گشته ، بر سر آنها يورش برده و در مضمار گير و دار قدم كشش و كوشش فشرده ، دست دلاورى گشاده ، گرم كار پيكار و باهم درآويخته ، دليرانه مصاف مىنمودند . تا هنگام عصر كه آن حضرت مظفر و بپايمردى تهور بمعارج حصار قلعه عروج و تمامى بروج را از تصرف ايشان استرداد و جمعى از آن جماعت را دستگير و گردن آنها را عرضهء شمشير و روانهء بئس المصير ساخته و بقية السيف بجنگ گريز خود را بسنگر رسانيده ، چون عموم قلعگيان و قاطبهء