لشكر و سپاه نگشته ، . افراد آن طايفهء جليله را جمعآورده ، از اعما ؟ ؟ ؟
ابيورد و دره جز حركت و روى عزيمت بجانب الكاى عراق هشته ، بر ادهم سعادت و اشهب كرامت برنشسته ، عليشاه فوجى كثير از لشكر شير غرور پيلزور متعاقب آن فرقهء منصور مأمور و لشكر مزبور از صدمهء سنان و شمشير و ضرب دست خنجر و تير آن هژبران دلير و رزمآوران شيرگير چون روباه از چنگ شير با تنهاى خسته و سرهاى شكسته مراجعت نمودند . طايفه جليلهء زند و آن يكه تازان رستم كمان بهمن كمند در موكب نصرة پيوند آن دو برادر سعادتمند محفوظ از شوايب آسيب و گزند ، مراجعت بمواطن و عرصه پيراى اماكن و ساحتآراى مساكن گشتند . چون جناب محمد كريم خان برادر مهتر بود محمد صادق خان را بر ايشان مقدم داشته ، همگى اعاظم سلسله مزبور و افاخم طايفهء مذكور و سرداران و سرخيلان آن فرقهء منصور و ساير نزديك و دور گردن بر طوق فرمانش گذاردند . چون پرى من اعمال ملاير محل توقف و توطن آن طبقه با اعزاز شده ، آواز شهامت محمد كريم خان در اطراف و اكناف منتشر گرديد وصيت بسالت آن حضرت به گوش دور و نزديك رسيد . بعضى از ايلات و اويماقات حوالى و حواشى به خدمت آن حضرت شتافتند و بسيارى از مردم آن نواحى سعادت ملازمتش را دريافتند . از آنجا كه ابراهيم شاه با برادر خود عليشاه آغاز طغيان و عصيان و در الكاى عراق بنياد فتنه نهاد و ابواب موافقت بر روى وى بسته و درهاى مخالفت گشاده و طنطنه شوكت وصيت جلادت آن حضرت مسموع ابراهيم شاه گرديد بخاطرش رسيد كه خاطر خطير آن جناب را بطريقى بدست آورده ايشان را بكارى مشغول و از فكر لشكر و خيال ملك و كشور بازدارد و ضمير منير آن جناب را بانديشهاى ديگر باز نگذارد .
شرحى بان حضرت قلمى نمود كه : بعضى ايلات عراق و برخى از اهل جور و نفاق دست تركتازى گشاده ، پاى بطريق عدوان و طغيان نهاده و بانواع تطاول و تطرق « 1 » اقدام دارند ، تنبيه و تأديب
هامش
( 1 ) تطرق بمعنى راهزنى