ستوران آهو تك تيزگام * غزالان خوش منظر خوشخرام
بميدان كين برگرفتند تك * شد از گرد در پرده روى فلك
ز بس ريخت از تيغها خون بدشت * همه سنگها لعل و ياقوت گشت
ز تيغ جهان داور چيرهدست * بروبوم شيراز درهم شكست
شد از بازوى مملكت گير او * كليد در فتح شمشير او
القصه : هر دو لشكر مانند بحر اخضر جوشان و خروشان بيك ديگر ريختند و بدست دليرى در گريبان هم آويختند . بهادرانى كه در ميدان جنگ رو از پلنگ نمىگردانيدند مانند شير خشمآلود چنگال خونريزى بكندن پوست دشمنان گشودند ويلانى كه از مهابت تيغ فولاد پيكرشان كوه آهن آب مىشد خاك ميدان را از خون معاندان لعل مذاب نمودند . از خروش كوركه و كوس و جوشن بهادران صاحب ناموس و صهيل اسبان شموس زلزله در اركان چرخ آبنوس و ولوله در گنبد سپهر سندروس افتاد . چون فوجى از بهادران فيروز جنگ حسب الامر جهانبان با فرهنگ بجانب كوه مغربى شيراز عزيمت و آهنگ نمودند سپاه مخالف را بتصور اينكه شيران لشكر منصور را ضعف و قصورى و بيم و فتورى روى داده به آن جهة طبل ارتحال بجانب جبال كوفتند . شيرگير شده ، بجانب قول همايون اسب تاختند . جهانبان كشور مردى پا در ركاب مردانگى افشرده ، دست همگى از آستين پردلى بيرون و كوشش و كشش را به جائى رسانيدند كه داستان رستم و اسفنديار را از صفحهء روزگار محو كردند و خونريزى به جائى كشيد كه چرخ خونآشام انگشت حيرت بدندان گزيده ، ناگاه خورشيد فيروزى از مطلع سعادت و بهروزى طلوع و سروش غيبى نداى به جهت انتماى
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
در داد . طنطنهء
« وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً »
بلندآواز شد . آن قوم بنابكار مبارزت پلنگان كوهسار دليرى را در ميدان ديدند و ضرب دست شيران كنام جهانگيرى را در جولان چشيدند عنان ادهم فرار را بسوى قلعه و حصار كشيدند . يكهتازان ميدان جنگ در عقب