رستاخيز برپا شد . عاقبت گل ثبات و قرارشان در شاخسار بيچارگى پژمرده و چراغ اميدشان مانند چراغ سحرى افسرده گرديده ، روى از ميدان جنگ برتافته ، بجانب شيراز شتافتند . دلاوران ضيغم شكار تا پيش خندق پشت حصار از آن قوم نكبت شعار مىگرفتند و مىبستند و مىشكستند و مىخستند . چند دفعه مصطفى خان مطعون طعن سنان بهادران جانستان گرديده ، كارى نيفتاد . بهرجهة قريب به دو هزار نفر سركردگان نامى و لشكريان جزو و كل اسير چنگل شاهين مجاهدين ميدان توكل گرديده ، بيست نفر از سركردگان كه اسم و رسمى داشتند بحبس و قيد مأمور و ساير را توشه و خرجى داده ، روانهء عراق فرمودند و بعد از چند يوم بنه را در زرقان نهادند و به مسجد بردى مراجعت فرمودند . تير سهم دلاوران بر هدف ضمير حاجى و اعوانش تا پر نشسته ، و قارش بتيغ بهادران گسسته گرديد . مصطفى خان را با بقية السيف خيول نصرة شمول كه تا آن زمان در باغات مباركات خارج شهر نزول داشتند مأذون بدخول شهر نموده ، بفكر چارهء كار افتاد .
در بيان جنگ لشكر شير آهنگ جان محمد خان قاجار و رضا قلى خان قاجار و انهزام شدن سپاه مخالف
قبل ازين مرقوم قلم خجسته رقم گرديد كه : وكلاى سركار آقا محمد خان حسب المسئول حاجى مجهول چند نفر از معتمدين دولت خويش را بجهة ضبط اموال و اسباب و اثاثهء سلطنت روانهء شيراز ساخته بودند . تا اين زمان مراجعت آنها به علت انسداد طرق و اصرار غازيان نصرة شعار در امر محاصره و بعضى خيالات فاسدهء حاجى كه در سر داشت در حيز تأخير مانده ، درين اثناء شكستگى بر قوايم استعدادشان راه يافت . ابلاغ خطر بامناى دولت آقا محمد خان لازم گرديد . لاجرم مراتب را عرضه داشت و قدرى اسباب مرصعآلات از قبيل صندوق مرواريدنگار و خنجر الماس آبدار و جواهر سواره و پياده به وزن سبك و به قيمت سنگين در خورجين نهاده ، بفتراك يك نفر از فرستادگان