تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
اشقر رزم‌جوئى درآورد و سپاه پيل‌زور شيرغرور را بسوارى مأمور و با دبدبهء خاقان و فغفور روى عزم بميدان روم نهادند . از آن طرف نيز مصطفى خان و جان محمد خان و رضا قلى خان سرداران مثلثه اگرچه خود را درهم آوردى اين خديو كشورگير مردى لايق و امر عظيم مقاتله را در شان خويشتن موافق و در رخسار وجود خود آن نور را نمىديدند كه با آفتاب عالم‌تاب ذات شريف آن شهريار كامياب برابرى توانند كرد و خاشاك شخص خويش را در برابر سيل بىزينهار لشكر نصرة آثار توانند درآورد ليكن نظر بفرمودهء ولى نعمت خويش پاى تهور پيش گذارده ، با پانزده هزار پياده و سواره و ابهت بسيار بعزم پيكار از شهر ببيرون دشت پشت بحصار و رو بجانب قول ظفر شعار آورده ، صفها بياراستند و ترتيب صفوف درست گرديده ، نايرهء حرب زبانه بچرخ اثير كشيد .
در آن روز نو كافتاب بلند * برافكند بر حصن گردون كمند سپاه شب تيرهء ديو چهر * گريزان شد از بيم تابنده مهر خديو سكندر وش جم شكوه * بدل همچو دريا بتمكين چو كوه منوچهر چهر و فريدون نظير * انوشيروان عدل خسرو سرير سياوش بديدار و رستم بجنگ * بدشت اژدها و به دريا نهنگ ببخشش چو بحر و بريزش چو ابر * گه حمله شير و گه كين هژبر بفرمود تا اسب زرينه زين * كشيدند بر ساحت دشت كين چو بر پشت زين تكاور نشست * كمرگاه گاو زمين برشكست همائى برآمد به پشت عقاب * بچرخ برين شد بلندآفتاب ز فولاد پوشان آهن‌كلاه * بباد صبا بسته گرديد راه بپيرامن داور نامدار * كشيدند ز آهن دليران حصار ز بيم خروشيدن كوس و ناى * زمين را بشد پاى تمكين ز جاى ز برق سنانهاى خورشيد رنگ * ز آواز شير و خروش پلنگ زحل چشم بگرفت مريخ گوش * فلك رفت از خويش و گردون ز هوش چو آن بحر جوشان تلاطم گرفت * نم خون گذرگاه انجم گرفت