تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
بعد از ورود بخارج شهر مشخص گرديد كه حاجى نسناس را تدبيرى بخاطر رسيده كه به اين حيلت خديو با فرهنگ به ظاهر شهر كشد . بلكه ذات مقدسش را هدف گلولهء تفنگ سازند . اين حضرت بمحض رسيدن بدور شهر از كيد آن جماعت مكار استحضار حاصل و مراجعت بمقر دولت فرمودند . مصطفى خان چون از آمدن حضرت جم رتبت بدر قلعه و قلت جمعيتشان آگاهى يافت از بادهء غرور دلاورى در سر و پندار بهادرى در دماغ جا داده ، سه چهار هزار سوار خود را برداشته ، از راه كوشك ابو اسحق بعزم جلوگيرى خديو آفاق روانه . در عرض راه بسلطانعلى خان برخورده ، ابواب گير و دار گشادند و نايرهء جدال و قتال را در صحراى باجگاه اشتعال دادند . در آن وقت حضرت جم جاه به جهت اداى فريضهء صبح در نيم فرسنگى باجگاه توقف داشتند كه بانهاى منهيان از مقدمهء مزبور مستحضر و اشقر جهان‌نورد گران ركاب را سبك عنان فرموده ، اعلام شهامت را بجانب آن صحراى خونخوار برافراشته ، در بين اشتعال آتش جنگ آن شهريار فريدون فرهنگ مانند باد از عقب رسيده ، بضرب تيغ صاعقه كردار آتش بر خرمن تمكين و وقار دشمنان خاكسار زدند . مصطفى خان وقتى خبردار گرديد كه خود را مركزوار نقطهء وسيط آن دايرهء خونخوار ديد . سپاه قاجار چون توجه خسرو نامدار را در آن عرصهء پيكار شنفته ، يكباره ترك جان و سر گرفتند و راه فرار مىجستند . غازيان نصرةنشان هريك چون شاهباز شكارى در صيد تيهو و مانند شير غرين در شكار آهو بميان آن طايفه افتاده ، بچنگ و چنگال دليرى پوست از تن و سر از بدن دشمن مىكندند . بسوارى كه مىرسيدند از اسبش پياده مىساختند و بپياده‌اى كه رخ مىنهادند دردم در خاك هلاكش مىانداختند . گرد فتنه پرده‌پوش رخسار چرخ و الا و غبار آشوب سرمه‌كش ديدهء ديده‌بان بام فيروزه فام فلك اعلا و نعرهء كوس و ناله و خروش گور كه و فغان روئين‌دراى پرده در گوش ساكنان اين طاق مينا و باد دامن دليرى شيران آهن‌خا فروزندهء آتش شور و غوغا و فتنهء قيامت و آشوب