نپوشى و بتأسيس اساس حقناشناسى و ناسپاسى نكوشى . دوم آنكه مخدرات سراپردهء دولت و كوچ و بنهء اعيان سلسلهء زند و ملتزمان ركاب نصرة پيوند را از شهر بيرون نموده ، بدست وكلاى ما بسپار و ما نيز مضايقه از ترك وطن و دل برگفتن از كوى و مسكن نخواهيم داشت .
البته روى توجه بجانبى خواهيم گذاشت . چنانچه پنبهء غفلت را از گوش و جامهء پندار را از دوش انداخته ، سالك منهج احدى الامرين گردد رستگار كونين خواهد شد و هرگاه بمضمون
« لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ »
طبع مغلول را شربت نصايح قبول و خاطر مفاسد منوال بپذيرفتن پند موصول نشود دست انتقام درهاى سياست بر روى تو و هريك از اعوان و انصارت خواهد گشود و چنانچه در مراسم تمرد و استكبار اصرار ورزد و به حال ضعفا و مساكين كه ودايع بدايع خلاق آسمان و زميناند رحم ننمايد ، و صيانت قلعه و حصار و حصانت بروج و جدار را سرمايهء استظهار خود شمارد و از سر راه معاندت برنخيزد الحمد الله الملك المبين مقاليد سيوف مسلول مجاهدين موكب نصرة قرين و مفاتيح تيغهاى مصقول مبارزين معسكر ظفر آئين باشارهء دست بسالت گشايندهء بسى درهاست و بلارك فولاد پيكر جانبازان معارك اخلاص را آيت
« وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ »
و شمشير كج يكهتازان مضمار ارادت را در منع يأجوج فتن خاصيت سد سديد و رمح خطيشان درهاى حصون حصين و قلاع متين را آهنين كليدست و تابحال دو دفعه زر قلب خود را بمحك شمشير بهادران دلير زده و قدر و مقدار خويش را شناخته و ضرب دست دلاوران را در ميدان مشاهده و نهيب نيزهء خطيشان را در جولان ملاحظه كرده ، زياده برين بسفك دماء مسلمين پريشان اصرار ننمايند و طريق ناهنجار و مرحلهء ناسزاوار غرور و استكبار را بيشازين بپاى بىپروائى نپيمايند ، كه عاقبت كار برسوائى خواهد كشيد و درد پردرد وخامت كفران نعمت را خواهد چشيد .
گر بر سر چرخ كلهخواهى بستن * از پنجهء قهرمان نخواهى رستن