آمده كه بسكنجبين ارشاد و ابتيمون موعظت ساكن توان نمود .
چون از ديدهء بصيرت نفوس بسيارى از مسلمانان طريق را غريق بحر حوادث دوران و ذوات جمعى كثير از اهل توحيد و عرفان جانبين را پايمال جنود مكاره زمان مىديدند و اتمام حجت صاحبان عدالت و مروت را در چنين اوقات لازم افتاده است آن خيال بىمآل را از دست نداده و گوش بر مضمون اين بيت گلستان سخندانى يعنى جناب صباحى كه مىفرمايد :
از پارگين بهرزه زلال خضر مخواه * وز خاربن بخيره اميد رطب مدار
ننهادند . از خارا اميد نرمى و از يخ توقع گرمى و گوهر ناسفتهء مطلب را بمثقب معدلت سفته ، آويزهء گوش ضلالتنيوش آن نمرود طبيعت نمودند كه : خاقان عرش آشيان وكيل وجد عالى مقدار و والد و الا تبارم انار الله برهانهم و ساير اعيان سلسلهء جليلهء زند مدت چهل سال معمار همت بلند را برآبادى اين شهر ويران خراب كه بمرور ايام حكم نقش برآب يافته بود گماشته و اوقات ارجمند را مصروف عمارات رفيع مقدار و سراهاى زرنگار و آئينه خانهاى گردون آثار و احداث قلعه و حصار و مساجد و حمامات و خانات و بازارهاى دلگشا و تكايا و باغات روحافزا داشتند . هيچيك را احتياج بتعريف و توصيف نيست ، زيراكه :
« آثار پديدست صناديد عجم را »
و اين بلدهء فردوس مثال را مركز رايت دولت و اقبال فرموده ، پرتو التفات بتدارك خللها كه به اين كشور راه يافته بود انداختند و صغير و كبير و منعم و فقير اين بلد درين مدت در سايهء قصر جلالشان راحتگزين و در ظل كاخ حمايتشان محسود اهالى كل مملكت ايران زمين بوده ، جان و مال و عيال و اطفال همگى را از تطرق حوادث دوران و تطاول فتن و فتور زمان محارست و محافظت فرمودند . بتصور اينكه طايفهء فارسى حقوقشان را فراموش و از ميناى هوشرباى نمك ناشناسى جرعهنوش نخواهند گرديد . بهرجهة ترا دو كار بايد كرد : اول آنكه درب منازعت را بسته ، قدم بشاهراه متابعت گشاده و چشم از حقوق ديرين