علم توقف افراشتند . از آن طرف حاجى مزبور چون از حركت موكب منصور جانب قلعهء زرقان مستحضر گرديدند موازى پانصد نفر تفنگچى فارسى بسركردگى باقر خان نامى كلهدارى بمعاونت زرقانيان روانه نمود . در دو فرسنگى قلعهء مزبور از استيلاى خديو منصور بر قلعهء زرقان مستحضر گرديدند و در ميان دره آرميدند .
نواب جهانبانى از ورود آنها قرين اطلاع و فوجى را بپريشان ساختن آن جمع تعيين فرموده ، آن طايفهء غدار وقتى از نشائه بادهء بيخودى هشيار گرديدند كه خود را بستهء كمند دليران فيروزمند ديدند .
خديو سعادت پيوند سركردگان ايشان را مأمور بحبس و بند و توابين را مرخص باوطان و مسكن خود فرمودند . چون بسعى و اهتمام اين ناظم مناظم دولت قلعهء مزبور انتظام پذيرفت كوچ و بنه را گذاشتند و مراجعت به مسجد بردى و ملتزمان ركاب را مأمور بمحاصره و سد شوارع نمودند . مأمورين طريق مرور و دخول شهر را بنوعى مسدود ساختند كه بيك نهانگرد وهم و خيال را راه دخول بدرون حصار مسدود و جاسوس سبكپاى ديور و شمال را طريق مرور بجانب شهر مفقود بود . مختصر كلام : حضرت و الا مقام را نظر بمروت و فتوت كه فطرى ذات شريف و جبلى وجود لطيفشان بود بخاطر مبارك رسيد كه براى اتمام حجت احدى را روانهء شهر و بمفاد
« ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ »
حاجى مزبور را از ارتكاب حركات ناصواب ممنوع نمايد و غبار طغيان و عصيان كه بر حاشيهء ضميرش نشسته است بنسايم نصايح مرفوع نمايد و وثيقهء خاطرش را بكريمهء
« يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا »
موشح سازند ، بلكه از باديهء ضلالت بشاهراه هدايتش كشانند و از مقام تكبر و تجبر بموقف اعتذار و استغفار آرند . چنانچه توسن خاطرش رام گردد فهو المراد و الا به علت سفك دماء مسلمانان مؤاخذ درگاه ملك علام نباشند . اگرچه بر ضمير حقانيت تأثير كه مرآت جهاننماى صور قضا و تقديرست واضح و لايح بود كه آئينهء خاطر آن ناكس را زنگ اعمال قبيحه نهچندان تيره و تار ساخته است كه بصيقل نصيحت توان زدود و مادهء سودايش نهچنان به جوش و غليان