تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
خاص و عام و قبلهء آمال اهل انام ساختند . حاجى مردود چون از كيفيت ورود مسعود وقوف يافت سپاه وقار و سكون از شهربند خاطرش روى برتافت . حيران و سراسيمه‌وار بدهشت تمام و دفع قضاى مبرم قيام نموده ، دروازه‌هاى شهر را خاكريز و بارو و بروج را باعوان خود كه كمتر از فيوج بودند قسمت نموده ، از روى كمال حزم و هشيارى و غايت تيقظ و بيدارى و نهايت احتياط ممهد بساط قلعه‌دارى و اجتماع مردان دلير كارى گرديده ، توپهاى شهر آشوب را باوج بروج و فراز فيصل منصوب ساخته ، تفنگچيان آتش‌ريز و جزايريان شعله‌انگيز در بروج حصار آرميدند . هرروز گروهى انبوه از مبارزان با شكوه از قلعه پاى جلادت بيرون نهاده ، فوجى از مستظلان ظلال رايت فتح آيت با صولت شير و حملهء پلنگ بدفع و رفع آن ارانب سيرتان بىنام و ننگ آهنگ مىنمودند . چون چند يوم از توقف شيران آجام مردى در مسجد بردى گذشت كوچ و خانوار اعوان و انصار آن شهريار كه حاجى غدار بعد از اخذ مال قبل ازين از شهر بيرون كرده و در حوالى و حواشى آن خطهء ميمون در بيابان سرگردانى ماشى بودند باردوى همايون و سايهء رايت سعادت نمون جمع گرديدند و ازدحام مردم تزايد پذيرفت . خديو فلك بارگاه و داور جهان‌پناه قلعهء زرقان را كه در پنج فرسنگى شهر واقعست بجهة سكنى فرزند و زن بهادران شير اوژن و بنهء همايون معين فرمودند و جنود مسعود را از محاصرهء قلعه منع نموده ، محرك سلسلهء آن جمع گرديده ، روانهء زرقان شدند . مردم زرقان در متابعت بسته ، راه ممانعت گشودند و چشمه‌سار فرمان‌برى را بخار و خس نافرمانى مكدر نموده ، حضرت قمر ركاب لشكر سعادت مآب را بيورش مأمور فرموده ، مأمورين بنحو مقرر سپه و سنگر پيش برده ، بر بروج آن قلعه عروج و دروازه را گشودند . حضرت كسرى معدلت نظر بمرحمت و مروت نگذاشتند كه از جانب ملتزمان ركاب ظلمى و ستمى نسبت بقلعگيان واقع شود و معمار همت را به تعمير قلعه و احداث بروج متعدده در اطراف حصار مزبور گماشتند و در آنجا چند يوم بدولت و اقبال