نسب طايفهء زند
بر ضماير مشتريان جواهر معانى و بباعان متاع نكتهدانى مخفى و مستور نماند كه سلسلهء زند و آن فرقهء سعادتمند از اعاظم ايلات عراق و در شيمهء كريمهء شجاعت مشهور عراق و حجاز و در شيوهء حميدهء بسالت « 1 » پيوسته از اقران ممتاز و فىمابين جميع فرق مباهى و سرافراز و در لوازم مروت و مردى و مردانگى و مراسم دليرى و فرزانگى بىشريك و انباز بوده ، در اواخر دولت سلاطين جنت مكين صفويه و اختتام سلطنت شاه سلطان حسين صفوى كه ابواب فتنه و فساد بر روى اهل عراق باز و تند باد شورش و غوغا از مهب احكام قضا در اهتزاز و جماعت افاغنهء قلجه و قندهار رايتافراز عرصه اقتدار و از سلطان نافذ - القرمان ايران قطع اختيار نموده ، بر دار السلطنهء اصفهان كه محل توقف ايشان بوده است تسلط و اختيار باز و بازوى شوكت و اقتدار بر تخريب بنيان ملك و مال سكان عراق گشوده بودند و جماعت روميه نيز فرصت كرده ، روى بتسخير بلاد عراق آورده ، تا عمال قلمرو عليشكر و توابع و لواحق آن بوم و بر لگدكوب سم ستوران آن طايفهء پرشوروشر و محل غوغاى آن فرقهء بيدادگر گرديده ، رايت اقتدار نيز در آن سرزمين بذروهء چرخ برين رسانيده ، همگى ايلات و اويماقات و اكثرى از ممالك ايران گردن به زير بار افاغنه كشيده متاع فاسد و كالاى كاسد حكمرانى آنها را بنقد جان خريده و در معرض فرمانبردارى آرميده بودند ، طايفه جليله زند و آن فرقه عليه فيروزمند كه همواره شير فلكشان اسير خم كمندست با آنكه در پرى من اعمال ملاير و نواحى قلمرو نشيمن و در ميان دوست و دشمن مسكن و از طرفى اتصال به جماعت روميه و از جانبى قرب جوار بفرقهء افاغنه داشتند ، آن هردو فرقه را نابود انگاشته و آن دو طايفه را معدوم پنداشته ، به زور بازوى مرد افگن و قوت نيروى دشمنشكن راه مرور بر روى مترددين آنها بسته و پيوند تسلط ايشان را از موطن خود گسسته ، در مأمن عافيت
هامش
( 1 ) بسالت بمعنى دليرى و دلاورى