نشسته بودند . جماعت افاغنه و گروه روميه بكرات در مقام انطفاى آتش اقتدار و اطفاى نواير گير و دار اين طايفهء جليله برآمده ، بهيچوجه علاج ننمودند و مدت هفت سال دولت افغان قرين امتداد و قصر تسلط رومى قوى بنياد بود و مشام آرزوى آن طايفه از جانب اين سلسلهء جليله به غير از بوى خون رايحهاى نمىشنود .
چون دولت افاغنه بانجام رسيده و شوكت آن ملاعنه باختتام انجاميده و زمان دولت سلطان نادر شاه گرديده ، گوش هوش نادر شاه آوازهء خصمافگنى و طنطنه دشمنشكنى طايفهء جليلهء زند را بكرات و مرات شنيده ، از تيغ تيز و شمشير خونريز آن نهنگان لجهء ستيز مخوف و حركت دادن ايشان را از موطن مألوف در خاطرش تصميم پذيرفته ، بنابر احتياط نخستين بابا خان چابشلو را فرستاده ، امر نمود كه بتدبيرى بر ايشان دستيافته و رجال آنها را آنچه مقدور شود قتل عام و تتمه را بالاخره بصوب خراسان حركت دهند . بابا خان مزبور به حيله و كثم « 1 » و اجراى قسم آنها را خاطر جمع نموده و بدام تزوير كشيده ، متوجه امضاى حكم شاهى گرديده و جمعى كثير از آن يلان شير گير را بىخبر بقتل رسانيد . بعد از آن حكم شاهى به حركت دادن ايشان صدور يافته ، بقيهء رجال و نسوان و اطفال آن فرقهء هزبر خصال را روانه خراسان و در محلى موسوم بدره جز كه محل تركتاز جماعت تركمانست ساكن نمودند الغرض بعلة شهرت رشادت جمعى از تازه نهالان بستان مردانگى در آن قضيه بر خاك هلاك خفتند و بسيارى از نوباوگان گلستان فرزانگى در آن واقعه روى بنهان خانهء خاك نهفتند و تتمه آوارهء ديار غربت و رهنورد بيابان كربت گشتند .
هامش
( 1 ) كثم بمعنى نزديكى