تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
نمك اشخاصى كه خود و برادرانش مدت چهل سال پرورش‌يافتهء آن دليران و دخترانش پروردگان باب ايشان بودند منظور نداشت و مبلغ هاى كلى معدنيات متنوعه و سبائك مختلفه از اسب و يراق و آلات يساق و اسباب طمطراق آنچه در ظاهر و پنهان و آشكار و نهان داشتند ضبط و كسانى كه تن بپرنيان و حرير باكراه پوشيدند بپلاس محتاج ساخت و آنانى كه بر بستر اطلس و كم خاب بناز تكيه مىفرمودند به جائى رسيدند كه بوريا و حصير بخواب نمىديدند . بسا خانمانها كه از تند باد عنادش با زمين يكسان شد . سموم سهمش خرمن‌افروز پير و جوان و آتش قهرش خانمان‌سوز بيچارگان ناتوان گرديد . آتشى افروخت كه چرخ جفا پيشه را با همهء قساوت از شعله‌اش دل بسوخت و آنقدر خون ناحق بتيغ بىباكى بر زمين بىمروتى ريخت كه بهرام خون آشام سرخود گرفته ، بزواياى فلك گريخت . خلاصهء كلام : از خزاين و دفاين و دراهم و زراين و جواهر آلات و ظروف و اوانى سيم و زر و امتعه و اقمشه و اسب و اسلحه از مال خاصهء شاهى و ساير اعيان سلسلهء زند و غلامان و قورچيان خديو سعادتمند در حوزهء اكتساب آن يهودىزادهء بىكتاب درآمد كه محاسبان اوهام از حساب آن بعجز و تقصير اعتراف نمودند . جمعى از الواط بىپا و سر و پابرهنگان بى پدر و مادر كه در عرصهء مردمى كمتر از زالى كه از خنجر برآراسته هريك را بيال و كوپال هم‌آورد زال ساخته ، اسباب جلالت و تجبر و بساط بسالت و تكبر فروچيده و بعضى از ايلات را كه محل اطمينان نبودند ، وجودشان را در شهر مخل امور خود مىدانست بعد از ضبط مال و تاراج اموال با زن و فرزند از قلعه بيرون و بجانب هامون سر داد و كوچ و بنهء اعيان و كدخدايان بلوكات فارس را كوچانيده ، به شهر آورد و در خانهاى ايلات اخراجى سكنى داد . بعد از فراغ از اخراج و ادخال دشمن و دوست مانند كرم به پوست آن ولايت افتاد و بىتنازغ منازغ بر مسند فرماندهى مملكت فارس قرار گرفت . چون حل و عقد