سبكخيز ممهدين خويش و همعهدان بدكيش خود را كه در موكب همايون بودند مطلع ساخت . راه مخالفت گشاده و درب موافقت بسته در طريق معاندت نشسته و در پس ديوار مخاصمت ايستاده بودند و حصانت قلعهء شيراز و استحكام آن حصار گردون طراز را احتياج بتعريف و توصيف نيست ، زيرا كه كنگرهء حصارش در عقول و حواس مماس محدب فلك ذات البروج و طايران اوهام و متخيله را بر اوج بروج آن ياراى عروج نه و دست هيچگونه تدبير پيرامن تسخير آن حصن حصين كه قرين كنگرهء اثيرست نمىرسيد و نخواهد رسيد . پس آن حضرت لاعلاج در مسجد بردى يك فرسنگى شهر بىبنه و چادر نزول و جماعات فارسى و رهروان طريق نسناسى ممهدين حاجى عاصى نيز از طريق غير معمول آمده ، داخل شهربند شدند . حاجى نسناس و آن مردود خناس بروج را بتفنگچيان فارسى و رفقاى پروسواس تقسيم و در نهايت بيم و هراس بلوازم كشيك و پاس قيام نمودند .
مراجعت نواب جهانبانى بخارج دار الملك شيراز و رفتن ببندر يك
خامهء قصهنگار از نسايم عبارت فصاحتپيرا غنچهگشاى ازهار اظهار مدعا مىگردد كه : جميع خوانين و سرخيلان جليل زند و ساير ايلات كه در آن شب به اطراف و جهات پراكنده و منتشر و پيمايندهء دشت و در و راهنورد كوه و كمر گرديده ، از موكب جلالت نمود كه مقصد و مقصود هرمقبول و مردودست قعود نموده بودند دستهدسته از خارج شيراز بحضور معدلتطراز سرافراز و قانون قلعهگيرى را ساز و ابواب چاره را بر روى قلعگيان فراز ساخته ، حاجى شيطان خيال چون كار را بر وفق آمال نديد و دلاوران بهادر را در امر محاصره ساعى و جاهد ديد حيله و مكر برانگيخت و طرح شعبدهء تازهاى ريخته ، در جزو بدليران سپاه شرحى مشعر برانذار و تهديد بسيار نگاشتهء خامهء حيلتنگار ساخت كه : كوچ و بنهء همگى در قلعهء شيراز و ابواب هر گونه تصرف به روى ما بازست . هرگاه از موافقت و همراهى آن دوحهء