بر صفحهء خاطر قاصرش اين صورت نقش مىبست كه حضرت كسرى شان باوجود قصورى چنانكه در بنيان قصر جلالت و اركان كاخ عظمت آن راه يابد توانند يك روز در الكاى فارس درنگ نمايند ؟
چه جاى اينكه بمقلاد عناد شمشير و مفتاح رماح فتاح ابواب ستيز و جنگ گشايند ؟ چون در هنگامى كه آن نمك ناشناس با اعيان فارس طرح الفت و استيناس انداخته ، علم بغى و طغيان مىافراختند عهد و پيمان را بشرايط چند مشيد ساخته بودند كه : همگى با يكديگر در استحكام اساس مصادقت و مخالصت كوشند و از جام موافقت پيوسته صهباى فرحافزاى مؤالفت نوشند و ديده از استرضاى خاطر هم پوشيده و هيچ ذى شوكتى را در الكاى فارس دست تسلط ندهند و زمام اختيار آن ولايت را بقبضهء اقتدار احدى از فرماندهان اورنگنشين ننهند .
بدين جهة نقض عهد و ميثاق و انقطاع رشتهء پيمان و وفاق در ظاهر با جماعت فارسى و ممهدى عاصى او را مشكل بلكه اساسى كه چيده بود مختل مىشد و چنانچه بىرضاى ايشان قدم به راه اطاعت و انقياد احدى از صاحبان دولت مىنهاد البته موجب مفاسد عظيمه و مورث تنفر و توحش معاندين خذلان قرينش مىبود . بنابرآن سركردگان عصيان تلاش و بابايان رنود و اوباش را بمجلس كنكاش طلب داشتند .
پرده از رخسار ما فى الضمير خويش برداشته ، زبان غدر بيان حيلت ترجمان را بزمزمهء اين مطلب مترنم ساخت كه : در وقتى كه ما نقش امر خطير را از قلم پندار بر لوح خاطر نگاشتيم و كوس عصيان و طغيان را بلندآواز و علم خلاف را باوج نفاق افراشتيم مظنون خاطر همگى اين بود كه نواب جهاندار يا بكمند اجل گرفتار يا بجانب هند و روم عنانگشاى سمند فرار خواهد شد . نظر باينكه جمهور اهل فارس در اظهار كلمهء عصيان با ما همزبان و در تأسيس اساس مخالفت هم بيان مىبودند مظنه نمىرفت و بخاطر نمىرسيد كه آن حضرت در ولايتى از ولايات فارس دقيقهاى پابدامن خوددارى توانند كشيد . حال آمال نتيجهء برعكس بخشيده ، در صورتى كه با قليل
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٥٠