سرابوستان كناره نجويند و طريق مخالفتش را بپاى رضاجوئى ما نپويند نسوان و عيال همگى در معرض تلف و من بعد خائيدن انگشت افسوس و اسف فايده نخواهد داد و چنانچه ترك معاونت را نموده ، روى به شهر آورند لازمهء محبت و مهربانى بهريك معمول و وصال شاهدان آرزو و كامرانى هرمحفل را با حسن وجهى بحصول موصول خواهد شد .
آن سادهلوحان بىمايه و احمق و شان فرومايه از خوف ايذاء و آزار منسوبان و انديشهء تأسف بدون توقف از خدمت آن حضرت تخلف و بتسويلات آن مردود فريفته و به خط و خال مواعيد دروغش شيفته گرديده ، روى به شهر نهادند . حضرت جم مرتبت چون سلسلهء جمعيت را از تند باد قضا و قدر گسسته و ابواب چاره را از شش جهة بسته و عدو را در پهلو نشسته ديدند توقف در آن حدود را دون صلاح و مغاير فوز و فلاح دانسته ، زمام سمند تيزگام عزم را بجانب بنادر مصروف و عنان توجه را بسوى دشتستان معطوف و در مرحلهپيمائى با ريح عاصف و در طى مراحل با برق خاطف مألوف و از اعوان و انصارش در ركاب سعادت آثار بجز محمد خان عم و زال خان خشتى كه در طريق حقشناسى ثبات قدم ورزيده و سوابق خدمت و اخلاص خويش را بلواحق اختصاص مؤكد ساخته احدى باقى نمانده بود .
حاجى مردود فوجى از مبارزان را بتعاقب آن حضرت از شهر بيرون فرستاده ، امر بفسونگرى نموده ، حضرت معدلتمدار با آن دو سه سوار اندك كروفرى نموده ، جمعيت آن قوم را پريشان نمودند .
القصه : نواب جوزا ركاب از خود قطع آرام و خواب فرموده ، بتوسل خالق جزو و كل و ميامن الطاف هادى خير السبل در يك روز و شب خود را بدامان كوهى فلك شكوه كه در استحكام و سختى چون عهد عاشق و دل معشوق و در استعلاء و ارتفاع همشأن عيوق و در ما بين خشت و كازرون واقعست رسانيده ، جماعت كازرونى از عبور خديو منصور مستحضر گرديدند . قريب بهزار نفر تفنگچى و سوار مجتمع و در عقب آن حضرت آواز گير و دار مرتفع ساخته ، بازوى آتشفشانى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 345
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٤٥