و شرارهريزى گشادند . شهريار كشور ظفر به آن قوم ارانب سير حمله - ور و در آن درياى آتش شناور گرديدند . به آب شمشير منطقى نواير شر و ضرر و بباد حملهاى بىحد و مر نهال جمعى را بر خاك هلاك انداختند . نهايت آن جماعت در ميدان خوددارى پاى تهور افشرده ، دست از انداختن تفنگ و استعمال آلات جنگ نمىكشيدند . فرزين چارهجوئى آن شاه بىسپاه در آن دشت جانكاه مات و متحير و اسب فيلپيكر نيز از كروفر متواتر از رفتار باز مانده ، پياده رخ بجانب كوه نهادند و بجنگ گريز مانند پلنگان كوهگرد و شيران نبرد بر شوامخ آن كوه صعود و شرفات آن راه پرخطر و قلههاى آن جبل پر حجر را بپاى سعى پيمودند . در خلال آن حال تفنگچيان خشتى بامداد رسيده ، مظفر و منصور روانهء خشت و ساحت آن ملك نيكو سرشت را از قدوم فرخنده لزوم رشك بهشت و از آنجا روى عزيمت بسوى بندر ريك نهادند . امير على خان حيات داودى حاكم بندر ريك بشرف پابوس رسيده ، سر افتخار باوج سپهر سندروس سود و در نهايت اخلاص بمراسم مهماندارى قيام و اقدام نمود .
بيان محاربهء نواب جهانبانى با لشكر شيراز جنت طراز و ساير وقايع غمپرداز بتقدير ملك كارساز
سمند سعادت پيوند قلم در شبستان صفحه بدين نهج گرم جولان و بلارك بر آن خامه در ميدان ورق بدين نسق سرافشان مىگردد كه :
حاجى بيدادگر بدگهر چون مدار سپهر ستم شعار و گردش چرخ جفا كار را و سير نجوم سيار و كواكب خونخوار را بر وفق مرام و توسن بخت و دولت را رام خود ديد تيغ بىآزرمى را از نيام بىشرمى و شمشير عاجزكشى را از غلاف بىانصافى بركشيده ، هريك از حاجبان و غلامان دولت عليهء زند را بجرم حقشناسى در معرض مصادره و اخذ سيم و زر بلكه جان و سر درآورده ، محصلان شديد العمل بجهة وصول و ايصال اسباب و اموال آنها برگماشته و به آن هم اكتفا ننموده ، لواى عمل را بر فراز خانهاى سلسلهء زند برافراشت و حقوق