قرار يافته ، در هنگامى كه رايت منصور بجانب دار السلطنهء اصفهان شقه گشا و اعلام ميمنت منظور بعزم پيكار آقا محمد خان قاجار فلكفرسا مىشد قلعهء شيراز و محارست پردگيان عظمت و اعزاز او را بمردود شقاوت انباز محول ، بل امور ملك و دولت را يكباره مختل فرمودند . حاجى مزبور در غريو دولت و كفران نعمت اقدام نمود . آنچه مذكور مىشد اينست كه : آن يهودىزادهء نمكبحرام مدتى از حركت و نهضت اين برگزيدهء ملك علام شجرهء خبيثهء نفاق و اصول رذيلهء شقاق را در مغيلان زار خاطر كاشته و بوساوس شيطانى طباع جمعى از فارسيان خذلان تلاش و سفله طبعان اجامر و اوباش و ناپاكان اراذل منش قلاش از طريقهء صدق و صواب تحريف و قلوبشان را بجانب حق ناشناسى و نمكبحرامى تأليف و ممهد كرده بودند كه دست تصرف اين شهريار رستم حريف را از دامان قلعهء شيراز كوتاه و شيرازهء دولت چهل سالهء زند را پريشان و تباه ساخته ، لواى خودرائى در عرصهء آن مملكت برافراخته ، من بعد قلادهء خدمت و فرمانبرى و طوق مطاوعت و خدمتگزارى هيچيك از فرماندهان با تمكين و خسروان صاحب تاج و نگين مملكت ايرانزمين را بر گردن ننهند . چون اين امر خطير باوجود بودن اين امير كشور تدبير در آن ملك بهشت نظير صورتپذير نمىشد و وقوع اين خيال فزون از حوصله آن قوم ثعالب منش ارنب خصال مىنمود آن حركت را موقوف بنهضت خسرو نوشيروان معدلت بجانبى داشتند . تا اينكه اين يكهتاز معركهء پردلى حاجى روباه صفت لاابالى را در دار الملك شيراز والى و بيشهاى آن شهر و كنام آن كشور را از وجود شيران آجام دليرى و پلنگان كوهسار شيرگيرى خالى ساختند و علم شهامت و جلالت را بجانب الكاى عراق برافراختند .
حاجى مردود شرارت باطن را ظاهر و يك نفر از خوانين زند را كه از جانب خديو سعادتمند مأمور بكوتوالى قلعهء شيراز بود بتدبيرى دستگير وصيت مخالفت و كافر نعمتى را گوشزد دور و نزديك و ترك و تاجيك گردانيد . دروازههاى شهر را خاكريز و بانهاى قضاى چالاك
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٤٣