پيما را از وصال آن دلبران ماهسيما مأيوس نمودند . ليلى و شانى كه هريك را هزار مجنون دربند جعد مشكين بودى سلسلهء جفايشان برپا بستند . گلعذارانى كه هرروز در چمنى با چو منى چمان و از غايت جود و كرم كامده پير و جوان و دستگير هرفقير و ناتوان مىنمودند در كنج زندان ستم نشانيده و ساقها و ساعدهاى بلورينشان را كه پيوسته طراز دوش و دو شاخهء گردن شاهدبازان جرعهنوش بودى از زنجير جور و بيداد خسته . بلبلان گلستانآرائى كه هرروز از اطراف شاخى آشيانهء تازه ساختى و در آن آشيانه طرح آشنائى با گلرخى انداختى بال و پرشان را به سنگ بىمروتى درهم شكستى .
شواهق اين طائفهء عفت انصاف نه آنقدر ارتفاع دارد كه سيمرغ قوى بال فكر و خيال بذروهء اظهار و اشعار يكى از هزاران تواند پريد و با ديدهء وهم تيزبين قلهء قاف توضيح و تبيين آن را بنور يقين تواند ديد .
شاهين خيال بجناج افكار صادقه و به قوت شهپر سرعت انتقال در هواى مقال عشرى از اعشار بىپر و بال و زبان قلم در تقرير اندكى از بسيار آن ابكم ولالست . هرچند طايران آفاق گرد اوهام در فضاى بيان آن بال پرواز مىگشايند در مطار مختصرى از مطول آن نمىتوانند رسيد .
پاى كميت قلم و قدم ادهم خامهء صدق رقم از مشى مرحلى از مراحل آن بغايت لنگ و سطوح اين نه رواق چنانچه صفحه و اوراق گردد بجهة تحرير آن به كلى لنگست .
گر سياهى شب ظلمتفزا * در دوات آسمان ريزد قضا
پس بفرمان خداوند فلق * يك ورق كاغذ شود اين نه طبق
حاصل روح نباتى بيشوكم * صرف گردد يك قلم اندر قلم
وز پى تحرير سازد چرخ پير * چون عطارد جمله انجم را دبير
كى توانند از هزار آن يكى * در همه عمرى نوشتن بىشكى
مختصر كلام : چون منشى ديوان قضا و طغراكش
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ »
بدايع بديع جهاندارى و توقيع وقيع كشورگيرى و گيتىگشائى على مراد خان را كه بآيهء كريمهء
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ
وَ تُعِزُّ مَنْ