و خروش نفير بىحيائى را بمسامع سكان روم و روس رسانيده ، درب خانهء آن ديوث را بر روى اقاصى و ادانى و الواط شرابخوار ميدانى گشاده ، صلاى عام و نداى شراب مدام با شاهدان گلاندام درداده ، بدان ما يحتاج حاجى مشار اليه مهيا و آماده مىساختند . بازار فيوج از كثرت مشترى رواج و او را بدان رفع احتياج مىشد . ديگر از اوصاف حميدهء سلسلهء عليه اينست كه : بعد از آنكه امناى دولت آقا محمد خان قلعهء شيراز را تصرف نمودند همشيرهزادهء حاجى كه بقول ايشان باكره بود از خانهء آن مردود مفقود ، بعد از ده يوم او را در خانهء جان محمد خان قاجار پيدا نمودند . مشخص گرديد كه بخانهء مشار اليه رفته . چنان نموده بود كه : من دخترى هستم بىپدر و مادر و بغايت محتاج شوهر . مشار اليه او را به عقد منقطعه درآورده ، متصرف گرديده . چون وكلاى سركار آقا محمد خان از كيفيت آن امر مطلع شدند او را گرفته ، بدست حاجى مزبور سپردند . حاجى بيچاره از وقوع آن واقعه به كلى پريشاندل و از سنوح آن سانحه بغايت متزلزل و از انديشهء ننگ و ناموس بفكر پردگيان عصمت مأنوس حرمسراى جلال و ماهرويان حريم عصمت و اقبال افتاده ، ابواب مصلحت و مشورت باصلاحانديشان قديم بدست غيرت و حميت گشاده ، از ايشان صلاحجو گرديد و به زبان در پاش لئالى اين كلمات غيرتانگيز را برشتهء بيان كشيدند كه : الحمد لله اين مقدمه با حسن وجهى گذشت و ننگ آن دامنگير ما نگشت و كارمان برسوائى و بدنامى نكشيد .
بايد چاره انديشيد و بمحافظت ساير پوشيده رويان قصر عز و شان كوشيد ، كه مبادا امرى حادث و رسوائى اين سلسلهء جليله را باعث گردد . صلاح انديشان مصلحت در آن ديدند كه در مدت توقف اردو كه اندك ننگ و عارى ضرورست بايد همگى را دربند نموده و خود را از بند بد نامى و قيد رسوائى گشود . حاجى صاحب ناموس حسب الصلاح امناى دولتخواه پريچهرگان سروقد و صنوبرقامتان گلبار خد را محبوس و عرصهء بندخانه را از مقدمشان رشك حجلهء عروس و رندان قدح
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٤٠