رسانيدند . هريك به طرفى روى نهادند و عنان عزيمت بجانب مأمنى گشادند . اين حضرت از خارج اردو عنانكش رخش عزيمت گرديده غلامان درگاه و خاصان آستان آسمان جاه و بعضى از سركردگان سپاه كه درين واقعه بىگناه بودند مانند پروانه پيرامن اين شمع انجمن خسروانه جمع و روى عزيمت بجانب دار الملك شيراز نهاده . بر آگاه دلان عالم صورت واضح و بر خردهگيران جهان معانى لايح خواهد بود كه : شغل خطير سلطنت و فرمانروائى و منصب جليل خسروى و دارائى بمفاد
« تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
در يد قدرت
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ »
و تغيير و تبديل آن بمضمون
« تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ »
بمشيت خالق ارضى و سما موقوفست . بسرپنجهء سعى مخلوق امرى كه تعلق خالق جزو وكل بوقوع آن قرار گرفت بموجب « تحكم ما يريد » از پردهء خفا و جلباب اختفا ظهور و برحسب « اذا اراد الله شيئا هيئى اسبابه » اسباب آن بدستيارى كاركنان قضا و قدر مهيا و ميسور مىگردد . تدابير مدبران دهر و افكار صايبهء عقلاى هرشهر و كشور بمنع تيغ و رفع تير تقدير حى قدير توانا نمىتوانند بود و انامل اجتهاد و سرانگشت بشر گره از رشتهء خير و شر و عقده از سلك نفع و ضرر نمىتواند گشود . « العبد يدبر و الله يقدر » . وقوع اين واقعه و سنوح اين سانحه را بر خردى سال و كمتجربگى اين هزبر بىهمال محول نبايد داشت ، زيرا كه تا چرخ جفاكار برحسب تقدير كردگار بر مرادش گردش مىنمود قانون مملكتدارى و رعيتپروريش سرمشق جميع سلاطين صاحب تمكين و از رزانت فكر و اصابت راى ناسخ تدبير مديران و از اشاعت گفتار و اذاقت كردار محسود حكماى يونان زمين بود و انامل فيض شامل افكار صايبش گره از رشتهء روز و شب مىتوانست گشود و از سهم اسهام قهرش نسر طاير را پيوسته در آشيان چرخ شتابنده دل پر از بيم و از بيم سنان جان ستانش سماك رامح را در جولانگاه گردون گردنده بركف سر تسليم . از هيبت شير علمش شير سپهر در هراس و از صولت شمشيرش دلهاى پادشاهان در وسواس . شرفات قصر جلالش بر عرفات