خويش را بقلعهاى كه رأس الحد خاك ارومى و طايفهء به لباس و حكارى و ساوچبلاغ مكريست كشيده ، بعد از چند يوم بىآنكه از جانب اخوى زورى و در امر خود قصورى و فتورى مشاهده نمايد سر مخالفت را بر كنار انداخته ، روى مطاوعت باردوى كيوان شكوه نهاده . مختصر كلام : وكلاى دولت با احتشام تبريز را بعلاوهء خوى و سلماس بحسين قلى خان دنبلى واگذاشتند و مهام كوچك و بزرگ تاجيك و ترك چه مخالف و چه مؤالف را به قدر امكان انتظام داده ، بنابر صلاح وقت بولايات آنطرف رود ارس نپرداخته ، بعد از اول ميزان قانون حركت و نهضت را ساز و لواى منصورى را باوج فلك و نواى ناى عزيمت را به گوش ملك دمساز و شقهاى زرتار اعلام همايون را بهزاز باد صبا مانند عشاق پرسوز و گداز بنالهخيزى و شورانگيزى آغاز و خروش كوس روئين پرده در گوش ساكنين اصفهان و حجاز و نعرهء گوركهء آهنين زلزلهافكن بنيان طاقت و توان متوطنين نيشابور و شيراز گرديده ، از راه راست اعنى پنجگاه خمسهء عراق روانهء دار الملك طهران شدند .
در بيان سوانح غمفزاى محنت پيراى و ساير وقايعى كه در آن زمان حادث گرديد
اول فصل خزان و آغاز برگريزى رزان و هنگام سردى هوا و زمان تهاجم لشكر سرما و اوان برودت كوه و صحرا و رسيدن بهمن و سريان زاغ و زغن كه از جانب شهريار ربيع مستحفظ قلعهء گلشن و مأمور بحراست نوباوگان خاندان چمن بودند عهد سلطان گل و پيمانهء پيمان قهرمان سنبل را شكسته و ابواب حصن حصين بوستان و دروب قلعهء متين گلستان را به روى عندليبان كهن آشيان بستند . در صحن چمناندام پرير خان سورى و سمن و در ساحت گلزار قامت زيباقدان شقايق و گلنار كه پروردگان سلطان ناميه بودند در خون كشيدند و بساط با انبساط جلالت لشكرآراى اردىبهشت را كه در عرصهء بستان و كشت چيده بود برچيدند . شيرازهء جمعيت