واقعهء برادر مستحضر گرديد . از آنجا كه خان معظم له خداوند عقل و فرهنگ و در هيچگاه از گلشن خاطرش نهال مخالفت برادر سر نزد و در گلبن ضميرش غنچهء نفاق نشكفته بود بىمضايقه باوجود استعداد كلى رخ بجانب دار الملك طهران نموده ، بعد از ورود به آن حدود و ديدن برادر فىمابين عهد و چند بسوگند مؤكد گرديده ، روانهء الكاى سمنان شدند .
در بيان سال ميمنت اشتمال تنگوزئيل مطابق سنهء هزار و دويست و پنج هجرى
در عشر وسط شهر رجب المرجب خورشيد عالمسوز و قهرمان اين كاخ فيروز پس از هلاك جدى فلك و كباب نمودن سمك بمحنت سراى حمل خراميده و نوروز غماندوز چون شب فراق و شام عاشقان مشتاق در رسيده ، و هنگام جوش و خروش طايران بوستان و ناله و افغان بىنوايان گلستان گرديد . چگونه بهارى كه از شكوفه و ازهارش رنگ و بوى بىوفائى پيدا و چه نوروزى كه از گل رعنايش شيوهء دوروئى هويدا ؟ شقايقش را خنجر برگ خلاف بكندن چشم نرگس تيز و نرگسش مانند چشم فتان تركان خونريز فتنهانگيز . سبوى غنچهاش مملو بادهء پرخمار ناشادى و پيالهء لالهاش لبريز شراب ناخوشگوار نامرادى . بنفشه را جامهء كبود سوكوارى در بر و زنبقش را دشنهء برهنهء بىرحمى بر كمر . سوسنش را زبان تنگخوئى بآزردن دل سوختگان باز و چنارش را دست تطاول بتاراج اسباب تجمل نوباوگان خاندان بستان دراز . گيسوى سنبلش مانند اوضاع اهل زمانه پريشان و نغمهء بلبلش چون فرياد بوم شوم كاهندهء دل و جان . سرو گردن فرازش چو بالا بلندان بىرحم دل بعاشقكشى دلير و نسيمش مانند صرصر عناد بنيادكن اساس هستى برنا و پير و هوايش نمونهاى از دركات بأس المسير . نهالش را بجز ميوهء تلخكامى ثمرى و شجرش را سواى ثمر ناكامى بار و برى نه . در زير هرگل برگش هزار خار حسرت نهفته و بر روى هربرگ سبزش صد مار جعفرى خفته .