فرستاده ، استدعا نمودند كه : چنانچه حضرت سكندر حشمت ترك مخاصمت و رفع مناقشت فرمايند و طريق مروت و مرحمت را كه شيوهء اين سلسلهء عليهء معدلت خصلتست نسبت به اين بيچارگان عذرخواه و مشتى حقير بىگناه باز نمايند مبلغ بيست هزار تومان برسم پيشكش ايفاد حضور مرحمتپرور و من بعد اولياى دولت ابد مدت را بنده و چاكر و امناى سركار را از دل و جان فرمانبر خواهيم بود .
خديو منصور از غايت غرور بسخنان ايشان التفات نفرمود . مسئول آنها را بسمع قبول نشنود . فرمودند كه : تا ميرزا ابو الحسن بيگلر - بيگى و عمال و كدخدايان شهر قدمفرساى سراى اعتذار نگردند و طريق آستان مروت بنيان را بپاى استغفار نپيمايند شيران قلعهگير و پلنگان هژبر نظير را از امر محاصره ممنوع و غبار فتنه و آشوب را مرفوع نخواهيم فرمود ، بهر جهة چون ايام محاصره به طول انجاميد هنگام زمستان و تراوش برف و باران دررسيد و شدت سرما و برودت هوا به جائى كشيد كه چنانچه لحاف سنجابى خاكستر از دوش اخگر افتادى از تاب سرما انگشت سياه گشتى و اگر شرارى از شعلهاى جدائى نمودى در دم دانهء ژاله گرديدى . آتش از بيم سرما در درون حصار سنگ و آهن متوارى و پنجهء خورشيد عالمسوز از شدت شتا چون يد مفلوج از حركت عارى شد . شب و روز پرويزن سحاب آرد مىبيخت و على الدوام سوهان موج هوا براده بر زمين مىريخت .
سطح زمين تختهاى از عاج شد * روى هوا دكهء حلاج شد
بهرجهة نه مرغ هوا را در اغبر زمين ياراى پريدن و نه وحشى صحرا را مجال آرميدن و توانائى چريدن بود . چون سيورسات غازيان از سمت الكاى فارس حملونقل اردوى گردون اساس مى گرديد در آن وقت از باب انبوهى برف در طرق و شوارع ديگر سيورسات ممكن حمل نبود و بدان جهة آذوقه اهل اردو روى بنقصان نهاده ، بنابرآن حضرت گيتىستان مراجعت بصوب شيراز را بر توقف آن حدود رجحان دادند و فوجى از بهادران پلنگ ستيز را باتفاق امير