بذيل دولت على مراد خان زدند . وكلاى آن دولت مقدمشان را گرامى و خاطرشان را از انواع نوازشات قرين شادكامى ساختند ، تا آنكه بنحو قصهپردازى قلم اعجاز رقم مورخ تاريخ شيخ ويس خان را شكست افتاده ، از بلدهء سارى بجانب دار الملك طهران كه در آن هنگام دار السلطنهء پدرش بود عنان ادهم عزيمت بگشاد . مشار اليهما نيز متعاقب شيخ ويس خان روى باردوى على مراد خان نهادند . بعد از آنكه على مراد خان را دست اجل گريبان و قضاى مستعجل او را از بلدهء طهران بجانب دار السلطنهء اصفهان كشيد آن دو برادر عازم گيلان و مصطفى قلى خان بعد از چندى حسب الصلاح برادر روى نياز بدولت جناب آقا محمد خان آوريد و ابواب مسكنت و ضراعت و دروب عجز و استكانت را بمقاليد اظهار عبوديت و بندگى و مفاتيح ابراز فروتنى و سرافكندگى گشاده ، به اعتقاد خويش در ظل حمايت برادر جفاانديش غنوده ، عاقبت نهال تضرعش در جويبار خاطر برادر ثمرى و دوحهء تخضيع و تخشيعش در سرابوستان دلجور مايلش بار و برى نداد . ديدهاش از نشتر ستم آن جفاجو و جهان بينش از گزلك عناد آن تندخو بىنور و از وصال شاهد بينائى مهجور گرديد .
مرتضى قلى خان چون برادر بىمهر را در عين ناخوشى قاصد جان و در ظاهر و باطن از خود بدگمان ديد خويشتن را بكنف حمايت هدايت الله خان والى گيلان كشيد و در ساحت آن كشور باطمينان خاطر آرميد . بعد از آنكه دست قضاى مستعجل باسترهء اجل نقش وجود هدايت الله خان را از صفحهء هستى سترد و تندباد فنا اوراق دفتر زندگانيش را بسوى نزهتسراى عدم برد دار المرز رشت و حوالى و حواشى آن ملك مينو سرشت ضميمهء ولايت محروسهء جناب آقا محمد خان گرديد مرتضى قلى خان خود را بميان طوالش انداخته ، علم مخالفت در آن ولايت برافراخت و هرساله جمعى را با خود متفق و خرمن زندگانى رشتيان بىنوا را از شعلهء خانمانسوز نهب و غارت محترق و امناى دولت آقا محمد خان هرحاكمى كه با لشكر و سپاه به آن ولايت مىفرستادند
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 331
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٣١