متفرق مىساخت . وكلاى آن سركار درين سال تفريق شيرازهء جمعيت و افساد و تحريق اوراق خود سرى و استبداد او را مكنون ضمير خويش كرده ، ليكن از جانب اين جهانبان معدلتكيش خاطرشان در تشويش مىبود و از طرف داراى جم اساس پيوسته در هراس و ضميرشان در وسواس و دمى بآرام دل در هيچ مجلس و محفل نمىغنودند . بنابر آن بابا خان برادرزادهء خود را با فوجى از دلاوران رستمقتال و بهادران ستبربازوى قوىچنگال و اسباب جاه و جلال مأمور بمحافظت و محارست در دار السلطنهء اصفهان و خود از دار الملك طهران رافع رايات عز و شان و چمنگوران دشت را مخيم خيام جلالت بنيان ساختند و چهار پنج يوم در چمن مزبور بجهة اجماع لشكر و فراهم آمدن حشم و حشر لنگرافكن زورق توقف گرديدند . چون اهالى ماسوله با مرتضى قلى خان در باطن سازگار و جنابش را از جان و دل خريدار و به آن جهت در آن سركار تنبيه و تأديب را سزاوار و شايستهء هزارگونه ايذاء و آزار بودند وكلاى آن دولت گوشمال آن جماعت را مركوز خاطر و به علت ضيق معابر و تنگى راه بردن سوار متعذر بود سوارهء سپاه و بنه و اسباب اردوى جلالت دستگاه در موكب جناب عليقلى خان از طريق خمسه روانهء دار الارشاد اردبيل و تفنگچيان مازندرانى را كه در كوه گردى و جنگلنوردى بىبديل مىباشند برداشته ، شوامخ كوه و كتل و معابر مشحون بدرخت و جنگل و شوارع پرخلاب و وحل را بپاى عاجل پيموده ، آنها را تنبيه كامل ، از راه طارم روانهء خلخال و باردوى جناب عليقلى خان الحاق و اتصال يافتند .
در بيان تسخير نمودن آقا محمد خان ولايات اين جانب رود ارس را و مراجعت بطهران
علم ميمنت پرچم قلم در فضاى آذربايجان صفحه و اوراق بدين سياق شقهگشا مىگردد كه : ايل شقاقى از جملهء ايلات مشهور آذربايجان و نشيمن ايشان در سراب و گرمرود من توابع دار السلطنهء تبريز و بعد از وفات خاقان عليين مكان وكيل تا اين زمان طوق فرمانبردارى