شرف الدين خان ولد محمد حسين خان سيستانى در قلعهء شهر نهادند و عنان يكران عزيمت را بسوى دار الملك شيراز گشادند . سوانحى كه درين سال بتقدير قادر ذو الجلال سانح گرديد از آن جمله كشته شدن جعفر قليخان قاجارست . توضيح اين مقال آنست كه : قبل از آنكه اولياى دولت آقا محمد خان را دست تصرف بدامان مملكت عراق برسد سمنان را بجناب عليقلى خان و بسطام را بجعفر قلى خان برادران خويش بطريق اقطاع واگذاردند . مشار اليهما نيز هريك ولايت متعلقهء خود را مأمن نموده ، كوچ و بنه و خانوار عملجات خود را در آنجا سكنى داده ، چون سفرى اتفاق افتادى يا آنكه دشمنى بجانب ايشان عنان دادى و گشادى هريك از مسكن خويش حركت و در موكب برادر اكبر حاضر مىگرديدند و با يكديگر با كمال صداقت طريق اخوت و راه و رسم فتوت مسلوك مىداشتند ، تا آنكه بدستيارى و مددگارى برادران ساحت دلگشاى عراق ضميمهء متصرفات او گرديد . جناب عليقلى خان را سردارى عراق و جعفر قلى خان را ايالت اصفهان دادند . جعفر قلى خان مدت دو سال لواى حكمرانى و فرمانروائى در دار السلطنهء مزبور برافراشت .
بعد از آنكه اساس دولت آقا محمد خان استحكام كلى پذيرفت و گلزارش در شاخسار حصول امانى و آمال شكفت جعفر قلى خان از ايالت اصفهان و امارت آن خطهء بهشتنشان معزول و انواع بىالتفاتى نسبت بمشار اليه معمول داشتند . او را نازشى بخاطر رسيد و خويشتن را بقصبهء بسطام كشيد و راستى از همراهى موكب برادر تقاعد ورزيد .
اين مسئله را حوصلهء سلطنت و غرور دولت برنتافته ، در اوقاتى كه در چمن گندمان بودند عليقلى خان را مأمور بلرستان فيلى و تمشيت مهام خوزستان ساخت و خود بجانب مقر دولت شتافته و در آنجا بتدبيرات و مواعيد چند جعفر قلى خان را بطهران آوردند و درخت وجودش را بتيشهء غرور و دهرهء غيرت از پاى انداخته و بعد بچارهء كار جناب عليقلى خان پرداخته ، او را بحضور طلب داشته ، در هنگامى كه محال جايدرمن محال لرستان مضرب خيام جلالت آستانش بود از وقوع
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٢٨