به نحوى كه خامهء وقايعنگار بذكر آن پرداخت حضرتش يكه و تنها بىجريده و سپاهى از بندر علويه روى بجانب بندر ابوشهر نهاد و از آنجا در كمال دليرى ادهم عزم را بسوى دار الملك شيراز عنان گشادند و شيرازهء شوكت صيد مراد خان را از آتش شمشير برق نظير تودهء خاكستر ساخته ، بباد دادند و يك ماه بيش نبود كه جانشين سرير دولت موروثى گرديده بودند و هنوز بميدان نظر امتياز دوست از دشمن ننموده كه جناب آقا محمد خان كه در حقيقت سلطان خطهء ذيجاهى و پادشاه ملك تدبير و آگاهيست باستعداد تمام وارد آن حدود و ابواب جنگ و جدال را بدست غرور گشادند . مختصر كلام : حضرت ملايك خدام بعد از واقعهء شكست مراجعت به شهر نمودند . از روى تيقظ و بيدارى و كمال حزم و هشيارى شروع بتدارك ادوات قلعهدارى فرموده ، زياده بر يك صد اراده توپ جهانآشوب كه در آن خطهء مرغوب موجود بود باوج بروج كشيدند . تفنگچيان آتشريز و جزايريان شعلهانگيز بفرمان آن خسرو تهمتن ستيز در عروش باره و خاكريز آرميدند . وكلاى دولت آقا محمد خان وارد خارج دار الملك و صحارى اطراف و اراضى اكناف شهر را به نظر دوربين درآورده ، موضعى موسوم بكوشن را بجهة توقف اردوى خويش معين و سنگرى متين و غوغائى حصين اساس نهاده ، آرميدند . حضرت جهانبانى نيز اطراف و جوانب قلعه را بپلنگان كوهسار مردى و دليرى و شيران آجام جهانگيرى سويت و قسمت فرموده ، هر دسته را بموضعى فرستادند .
مأمورين با دلهاى خالى از شوايب بيم و هراس بلزوم كشيك و پاس قيام مىنمودند . هرروزه گروهى انبوه از مبارزان باشكوه از قلعه پاى جلادت بيرون نهاده ، در مضمار مردانگى بازوى حريفافكنى مىگشودند . توپچيان شرارهفشان با توپهاى برق عنان بنياد آتش انگيزى و آغاز اخگرپاشى و شرارهريزى مىنمودند . عاقبت كار بر لشكر بيرونى تنگ و نام را بريشان ننگ و آن طايفه را از ثبات و درنگ خسته ساختند . القصه : آذوقهشان نقصان گرفت و ذخيرهشان فقدان پذيرفت ،
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٣٢٣