ريشه برمىكندند و به زور بازوى خصمافكنى سرو برومند هم را بر روى خاك هلاك مىافكندند . بسا خرمن زندگانى دلاوران كه از آتش جانسوز بلارك برقافروز محروق و اجزاى وجودشان از صدمهء گرز مغزكوب مدقوق شده ، كرهء زمين از تصادم سم هيونان معركهء قتال بمرتبهاى تزلزل يافت كه شير فلك را رعشه بر اعضا افتاد و روى از ميدان سپهر اخضر برتافت . بسا طاير جان و مرغ روان كه از قفس كالبدهاى مردان مرد در آن دشت تيره بسوى آشيان فلك بال پرواز گشادند و از محنتسراى عالم فانى رو بجانب امن جهان جاويدان نهادند .
قيامت گشت و بانگ صور برخاست * ز بانگ صور هرجا شوروشر خاست
ز گرد آفاق پر شد از سيه ميغ * در آن تا زنده پيكان برق زن تيغ
دليران دل به مردن برنهادند * به خون يكدگر بازو گشادند
ز خون شد خاك رشك لعل رخشان * فضاى دشت شد كان بدخشان
چنان گرد از زمين برشد بر افلاك * چنان برخاست از جا مركز خاك
كه ثور و حوت در آن كينهخواهى * زمين را شد بجاى گاو و ماهى
عاقبت نهال اقبال آقا محمد خان در گلشن ظفر بارور و نخل آمالش در جويبار فتح و نصرة مثمر گرديده ، محمد خان عموى اين جهانبان كشور معدلتگسترى كه پيوسته هوس سرورى در سر و لباس مخالفت اين حضرت را دربرداشت و چنين مىپنداشت كه هرگاه شكست بر اركان شوكت اين جناب افتد اساس او درست خواهد شد روى از ميدان برتافته ، بجانب الوس ممسنى كه از طرف مادر قرابتى با ايشان داشت شتافت . حضرت كسرى شان چون انجام امور را چنان ديدند عنان توسن زرينلگام را منصرف و خود را بقلعهء شيراز كشيدند .
هركرا هوشيست داند كه اين شير بيشهء پردلى باوجود خردسالى كه هنوزش سن شريف از عشر ثانى تجاوز ننموده بعد از وفات پدر و الا گهركارى كردند كه نخل آوازهء رستم و اسفنديار بر خاك گمنامى در افتاد و نام كيخسرو و افراسياب از صفحهء روزگار محو شد . زيراكه