كرد بجاى پدر جاى به صد زيت و فر * شاد ز چون او پسر روح پدر در جنان
جان عدو كاسته كين پدر خواسته * مملكت آراسته كرد جهان را جوان
نوبت نوشيروان كوفت بدولت كه باد * نوبت او تا ابد دولت او جاودان
رسم عدالت چو كرد زنده ، بتاريخ او * گفت صبا : كو بود ثانى نوشيروان « 1 »
ذكر مجادلهء سپاه نصرة شعار آقا محمد خان و ساير وقايع آن زمان به حكم خداوند جهان
هماى فرخنده فال خامهء ميمنت اشتمال در فضاى صفحه بدين منوال بالگشا مىگردد كه : چون امناى دولت آقا محمد خان از كيفيت جلوس صيد مراد خان برو سادهء فرماندهى الكاى فارس مخبر و مطلع گرديدند پلنگ عزمشان چنگال خونريزى تيز و بهواى اصطياد آن صيد لاغر نامراد در جست و خيز درآمده ، مرحلهپيماى طريق دار الملك شيراز شدند . در چمن خسرو شيرين كيفيت استيلاى اين خسرو جم نگين بسمعشان رسيد . از حنظل خبر مزبور بغايت تلخكام و از ساغر دل مايل خونآشام گرديدند . چون انصراف عنان عزمشان مغاير رويهء دولت دارى و مخالف ضوابط سرورى و سالارى بود لاجرم راهنورد صوب مقصود و در محل بيضا بار توقف گشودند . مقدمات ورود موكب جلال آقا محمد خان به آن حدود بعرض اين برگزيدهء حضرت معبود رسيد .
باستماع آن خبر به اجتماع سپاه و عسكر پرداختند و متوكلا على الله در دو فرسنگى شهر لواى حرب و جدال و الويهء ضرب و قتال برافراختند .
دلاوران طرفين و مبارزان جانبين آتش گير و دار بباد شمشير و صرصر خنجر و تير شعلهور ساختند و آب حسام بهادران با انتقام عسكرين نام بسيارى از جوانان مبارز را از صفحهء روزگار محو ساخت و موج تيغ جانستان پردلان خاشاك وجود جمعى را از قلزم هستى بر كنار انداخت و بقوهء سرپنجهء مردانگى نخل بلند حيات يكديگر را از
هامش
( 1 ) اين اشعار كه در سه مورد اين فصل آمده از فتحعلى خان ملك الشعراء صباى كاشانيست و جملهء « او بود ثانى نوشيروان » كه به حساب ابجد 1203 مىشود مادهء تاريخ جلوس لطفعلى خانست