و قتال فىمابين مصطفى خان و والى مزبور اشتعال داشت . روزى در جزيرهء انزلى هنگامهء جنگ گرم بود كه خان مزبور هدف گلولهء يكنفر از غلامان خود گرديده ، پاى عزيمت بجانب صحراى عدم گشود .
در بيان حركت حضرت ظل اللهى از دار الملك شيراز بجانب الكاى كوهكيلويه
نسيم عنبر شميم خامه در گلگشتنامه برين نهج غنچهگشاى مطلب مىگردد كه : به نحوى كه سابق نگاشتهء قلم ميمنت تقرير گرديد حضرت جهانپناهى ساحت شيراز فردوس طراز را مطلع مهچهء رايت فتح آيت فرمودند . نخست صرصر قهر قهرمانى را بركندن ريشهء شجرهء خبيثه و بنيان اساس رذيلهء حاج عليقلى خان گماشته ، ارقام قضا طراز قدر نظير مشعر بر عفو تقصير بافتخار مشار اليه رقم زد قلم بلاغت تحرير منشيان گرديده ، او را بحضور معدلت دستور طلب داشتند . عبد الرزاق خان حاكم دار المؤمنين كاشان را كه در آن وقت شرفاندوز آستان ملايك مطاف خاقانى و مستظيل ظلال كاخ سپهر انتصاف قاآنى مىبود بآوردن او مأمور فرمودند . حاجى مزبور چون ابواب چاره را از شش جهة بسته و دست اميد را از همه طرف گسسته و راه نجات را مسدود و بجز درب آستان اين برگزيدهء حضرت معبود كه ملجاء هرمقبول و مردودست پناهى و گريزگاهى نديد روى اميد بدرگاه فلك دستگاه آوريد و بتلثيم سدهء سنيه و تقبيل آستان زكيهء حضرت فريدون مرتبت مشرف و آن حضرت نيز رقم « احسن العفو عند القدره » بر صحيفهء جرايم او كشيدند و از تلطفات خسروانه آنچه لازمهء شان و در خور احسان اين داراى زمان بود دربارهء مشار اليه مبذول داشتند و در حقيقت تخم در شورهزار كاشتند . از آنجا كه آتش شرارت ذاتيش بباد بىانصافى انگيخته و خاك وجودش باب كافر نعمتى سرشته و آميخته بود مجددا ديگر بار در مقابلهء آن همه نعمت كفران ورزيده ، صورت بعضى خيالات فاسده در ضمير كاسدش مصور و غراب فتنه و زاغ فساد در آشيان دماغش بيضه نهاده ، خار عصيان در مغيلان