تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
خارزار خاطر فاسدش سر برزد . بزرگان گفته‌اند كه : نفس خبيث و ذات لئيم پروردن و از سفلهء دون و بدگوهر زبون چشم وفا داشتن سررشتهء كار خود گم كردنست و بمثقب مژگان صخرهء صما سفتنست
در خاك ريختن زر و گوهر دريغ نيست * با ناكسان دريغ بود لطف و مردمى گر از دشت چين باغبان صبا * برد تخم خارى بباغ ختا بخاكى ز ديباى چين بيخته * برو مشك و عنبر برآميخته زمين را نمايند در وقت كار * بشاخ آهوان ختائى شيار نگارى ز سنبل فروشان چين * مه از خرمن حسن او خوشه‌چين بدستى كه افشانده خوى از جبين * بيفشاند آن تخم را بر زمين گه آبيارى بتان ختن * ز گيسو ببافند مشكين رسن ببندند بر دلو غنچه طناب * ز چاه زنخدان برآرند آب ز گلزار رخسار آبش دهند * كه هم آب و هم آفتابش دهند كنندش ز هر سوى خدمت‌گرى * مه و مهر با زهره و مشترى دهندش ز هر سوى نشو و نما * شمال و جنوب و دبور و صبا نمايد چو هنگام نيرو ظهور * شود برزخش را زمان نشور شود جامه را عيب پوشيش چاك * سرآرد برون از گريبان خاك كند خاريش گل بناچار و چار * نهالش برون آورد خارخار ازو پاى گلشن خرامان فكار * دل و دست گلچين ازو داغدار دلا تا توانى درين خاكدان * اميد نكوئى مدار از بدان
بهرجهة سوداى دماغش جوش گرفت و جانش مهر از عقل و هوش برداشته ، ديگر بار علم مخالفت آن حضرت برافراشته ، چشم از حقوق آن جناب پوشيده ، با جمعى بدكيش شيوه را پيش گرفته ، پيمانهء پيمان نوشيده ، ممهد گردانيده بودند كه بيخ نهال اين دولت خداداد را بباد بىشرمى و صرصر بىآزرمى درآورند . مراتب كنكاش آن فرقهء خذلان تلاش بانهاى منهيان بعرض راى جهان‌آرا و شعلهء آتش قهر قهرمانى بذروهء چرخ و الا رسيده ، امر بگرفتن او فرمودند . باز نظر همتشان بمرحمت ذاتى و رأفت فطرى از خون او درگذشت