سپاه جلالت كيش خوبش بماندن در دار السلطنهء مزبور مأمور و خود بجانب ولايات عراق روانه گرديدند .
بيان توجه آقا محمد خان بجانب عراق و مجادلهء خسرو خان و شكست او و مأمور شدن عليقلى خان بسردارى عراق و كشته شدن هدايت الله خان والى گيلان
باغبان قلم ميمنت رقم و دهقان كلك موافقت توأم گلزار صفحه را بدين نهج آرايش مىنمايد و بدست خامهء صنعت طراز فسانهپرداز پرده از رخسار عروسان صبيح الوجه مدعا ميگشايد كه : به نحوى كه سابق تقرير يافت اسمعيل خان از دم صمصام خونآشام شرزه شيران آجام دليرى و صدمهء چنگال پلنگان كنام جهانگيرى روى برتافت و بسوى الكاى گروس شتافت و در زواياى آن ولايت زاويهنشين و در ظل حمايت محمد حسين خان حاكم آنجا راحتگزين شد ، تا اينكه خسرو خان اردلانى بطريقه قصهپردازى قلم صدق مبانى محرك سلسلهء فتن و فتور و مؤسس اساس شر و شور گرديد . از صاحبان اختيار ولايات نزديك و دور استمداد خواست ، از آن جمله اسمعيل خان را نيز بطفيل محمد حسين خان در مضيف آن ستيز و آويز دعوت نموده ، بر سر خوان آن غوغا صله داد . مشار اليه نام طفيلى بر خويش نهاده ، باتفاق محمد حسين خان قدم بدان طرفه انجمن گشاد و بعد از آنكه خديو آفاق كوكب اقبال را قرين احتراق يافتند و روى از سفر عراق برتافتند و بجانب دار السلطنهء اصفهان شتافتند خسرو خان و على خان مشار اليه را مخل امور دولت و وجودش را مضر استعداد شوكت خود ديده ، صلاح كار را درين ديدند كه قامتش را از لباس جلادت عارى و زاويهنشين گوشهء مذلت و خواريش سازند . بنابرين با يكديگر ممهد در نهضت ، او را دستگير و در مكانى محبوس و بعد از دو روز روزانهء الكاى گروس ساختند . على خان نيز بعد از چند يوم اساس عهد و پيمان را برچيده ، بساط نقض ايمان گستريد و مراجعت بصوب خمسه و محل ايالت خود نمود . خسرو خان بىنزاع منازع