در برخى از بروج ارگ مقيد و شيخ ويس خان و صيد مراد خان و پسران على مراد خان را نيز مكفوف البصر و بهمسايگى حاجى دربند فرمودند .
ذكر ابتداى زمستان و حركت موكب عز و شان بجانب كوهكيلويه
چون هنگام دى دررسيد و فراش ناميه فروش منقوش رنگا - رنگ لاله و گل و خيام ملون ياسمن و سنبل را از فضاى دشت و در و ساحت كوه و كمر درنورديد ، غنهء چكاوك و لحن هزار و صوت بلبل و نغمهء سار در صحن چمن و عرصهء گلزار در گلو پيچيده ، خيامان شتا سرادق كرياسى برف را در ساحت هامون كشيدند حضرت گيتىپناهى يساق الكاى كوه گيلويه و انتظام آن ولايت را وجههء همت و الا نهمت فرمودند .
در ساعتى مسعود و طالعى محمود اعلام ظفر فرجام را بجانب الكاى مزبور شقهگشا و رايات نصرة آيات را فلكفرسا ساختند .
شاهين شوكتان به شكار تسخير آن مملكت از دنبال طايران مبارك بال الويهء ظفر فرجان نصرة اشتمال جناح اقبال گشودند ولى قصبهء كازرون را باقدام رعنا غزالان مشكين كاكل عنبرين ذوانب پيمودند . چون طايفهء ممسنى پيوسته باب عصيان تخم نافرمانى بر خاك قلوب خود مى كاشتند و به آتش طغيان خرمن خدمتگزارى را سوخته ، بباد ناخدمتى مىدادند آن حضرت خان فيروزمند محمد خان زند را كه قامتش بتشريف شريف اخوت جنابش مطرز بود برتبهء سردارى جيوش دريا خروش معزز و بتنبيه آن طايفه مأمور و مقرر فرمودند . سردار مزبور شمشير جلادت از غلاف كشيده ، بر سر آن فرقه پيچيده ، از گلبن خاطر هريك كه استشمام رايحهء اخلاص مىنمودند به آبيارى رأفت و مهربانى بتخضير نهال احوالش مىپرداختند و از نخل ضمير هر مردى كه آثار ثمر خدمتگزارى و خلوصيت مشاهده مىنمودند از تيشهء مناصب برگ و بار هستى آن را درهم مىتراشيدند . مختصر