و انتظام گرمسيرات صحرا و راغ بر اشهب تيزگام نسيم آذارى و جواد خوشخرام باد بهارى برآمد . ساحت هامون از جوش شقايق گلگون و عرصهء ارض اغبر از هجوم شكوفهاى صحرا همرنگ چرخ بوقلمون گرديد . مجلس نوروزى در عمارات مباركات شاهى در دار السلطنهء اصفهان از نگاربندى صنايعكاران پيشهور و طراحى چابكدستان صنعتگر زيب و زينت گرفت . برو دوش خاصان درگاه وجيب و كنار سران سپاه از بوارق خلاع زرتار و اثواب بوتهدار غيرتبخش بهار و رشكافزاى باغ و گلزار شد . قبل ازين نگاشتهء خامهء صدق ختامه گرديد كه : جناب آقا محمد خان از بلدهء همدان روانهء طهران و پيوسته در كمين وقت و منتظر فرصت مىبودند . درين اوان كه بنحو قصهپردازى قلم خجسته رقم امور شوكت و مهام سلطنت مشوش و طرهء عروس مملكت مانند زلف و گيسوى خوبان قمر طلعت پريشان گرديد جنابش را هنگام فرصت در رسيده ، لشكرى جرار و سپاهى تيغزن خنجرگزار عرض ديده ، از بلدهء طهران خلدنشان سلسله جنبان سپاه پيلتوان و رافع رايات عز و شان والى محال گروس را از صدمهء سم ستوران قوايم درشت و ضربهء اقدام هيونان كوه توان پشته پشت خستند و چشم به راه قتال با شيران پلنكخصال نشستند .
مراتب مسطور و تموج آن درياى پرشور بعرض خديو معدلت دستور رسيد . آن حضرت به علت وقوع بعضى از قضايائى كه در آن اوان حادث و در حقيقت دلشكستگى را باعث بود به كلى آزرده خاطر مىبودند . صلاح را در جنگ و فلاح را در درنگ نديده ، الويهء گردون مماس را بجانب الكاى دلگشاى فارس شقهگشاى و شبديز سبكخيز خسروى را بر آن سامان گرم عنان فرمودند و ساحت آن كشور را از ورود فرخنده نمود رشك گلشن و ديدهء دولتخواهان از نور آفتاب عنايتش روشن گرديد . امناى دولت آقا محمد خان چون اصفهان را از مخل خالى يافتند بجانب دار السلطنه شتافتند و چند يوم در آنجا توقف نمودند و جعفر قلى خان را با جمعى از
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٩٢