جنك مزاج كرهء نار گرفت .
ز گرد سواران فضاى جهان * چنان شد كه پيدا نبود آسمان
آخر الامر چرخ سفلهپرور بىآزرمى آغاز و سپهر دوننواز درهاى بىشرمى را باز نموده ، نسايم فتح و نصرة بر ساحت احوال سپاه مخالف از مهب مشيت مرسل الرياح در اهتزاز آمد . چون ملتزمان ركاب جلالت تأثير اغلب اهل گرمسير و پروردهء امكنهء محرق الهواء و خو كردهء بحرارت و سميت گرما و در آن روز سورت سرما و شدت برودت هوا از حد اعتدال بيرون و از قوهء توانائى ايشان افزون بود بهر جهت آن جمع پريشان را حرارت غريزى در صميم قلب مانند نطفه در مشيمه منعقد و آب ديده در عين چشم چون قطره در جوف صدف منجمد گرديده ، پاى ثبات و قرارشان از دست رفته ، سلك جمعيتشان گسسته گشته ، پى سپر وادى هزيمت و فوجى از تركيه نيز در بين ستيز و آويز ترك محاربه نموده ، روى از جنك برتافته ، بجانب بيت دشمن شتافتند . حضرت جهانپناهى چون لشكر را متفرق و سفينهء وجود مقدس را در آن درياى پرانقلاب و آن سهمگين گرداب مستغرق ديدند با قليلى از خواص كه در موكب خاص شرف اختصاص داشتند خود را بميان توپخانهء مباركه كشيدند . توپچيان شرارهفشان با توپهاى رعد افغان بامر همايون بنياد آتشريزى نموده ، فضاى ميدان و عرصهء هامون را بكيفيت آتش متبدل و آتش هستى سوز حياتافروز ملتهب مشتعل و وجود جمعى از آن طايفهء غدار هدف گلولهء توپ جهان آشوب آتشبار و از معركهء كارزار « فى الدرك الاسفل من النار » و اصل و فوجى بسيار از صواعق نايرهء بلا كه خرمنسوز وجود شيخ و شاب و گلولهء توپ بنيادكن آباد و خراب ميبود نجات يافتند ، هنگام شام كه توپچيان قضا و قدر گلولهء مهر را در دهان توپ افق انداختند و پردهدار ظلام پردهء فيروز فام ظلمت را در پيش چشم اولو الابصار بركشيد و خسرو متهاجم سپاه انجم از ميدان اين نيلى طارم روى برتافته ، عازم