بمقابله و مجادلهء سپاه جلادت همراه نهاد . حضرت گيتىپناهى چون از دليرى او آگاهى يافتند بنهء همايون را در خارج بلدهء همدان گذاشته ، بجانب ميدان حرب شتافتند . در يك فرسنگى شهر تلاقى آن دو درياى تيغ و خنجر و تقارب آن دو بحر پهناور اتفاق افتاد . يلان پرخاشجوى طرفين و شيردلان هژبر خوى جانبين دست باستعمال سيف و سنان و بازو باجراى بلارك جانستان گشادند . علمداران كيوان تمكين الويه را بمرگ تازه جوانان دشت وغا گشودند و كوسهاى روئين و كوركهاى آهنين بسوك زيباقدان نازنين صحراى غرا شيون و فغان آغاز نمودند . پلنگان پرخاشجو يعنى بهادران دو لشكر به زخم زوبين و خنجر بريختن خون يكديگر دلير و هژبران اژدردر از خونخوارى سير نميگرديدند . شهباز تيز پرتير از نشيمن كمان دور تر در هواى ميدان بصيد تذروان روانها مطير و غزالان صحراى چرخ اخضر اعنى مهر انور از صلابت شيران آدمى چهر در پردهء دخان و غبار مستتر گرديد . برق تيغ يمانى خرمنسوز زندگانى برنا و پير و سهام شهاب نظر قاصد ارواح مأمور و امير و مياه حسام با انتقام بر مجارى رؤس دليران بهادر جارى و خناجر بر حناجر بهادران كارى آمد . القصه :
در آن وحشتسرا هنگامهء قيامت و فتنهء رستاخيز برپا و در آن دشت قضا هنجار آثار فزع هويدا و علامات شور نشور مشاهد ديدههاى بينا گرديد . بسى هياكل مردان مبارز و اشخاص دليران جنكآور محارب كه در آن صحراى پربلا رخ بنقاب تراب و جلباب تيرهء مغاك نهفتند .
بباريد چندان نم خون ز تيغ * كه باران ببارد ليالى ز ميغ
شد از كشته پرپشته بالا و پست * بتاراج جان مرگ بگشاد دست
همه تن چو پرويزن از زخم تير * همه رخ ز انده برنگ زرير
يكى خورده بر فرق گرز گران * يكى خسته از خنجر جانستان
از تهاجم دخان توپهاى صاعقهبار و تراكم گرد و غبار روز روشن چون شب تيره و تار و از شرارريزى تفنك عرصهء ميدان