مشعر بر اينكه : چون اين اخلاصمند از جملهء چاكران قديم دولت ابد پيوند و نمكپروردهء آن سلسلهء جليلهء سعادتمند مىباشد استدعا چنان دارد كه خديو سليمان شان عزيمت ولايت كردستان نمايند و اين مور ناتوان را پيامال اقدام اسبان كره مانند نفرمايند . ولد اكبر خود را با پيشكش و ماليات دو سالهء كردستان و هرقدر سوار كه در سر كار ضرور و در كار باشد روانهء دربار معدلتمدار و من بعد نيز طريق مصادقت را پيوسته ، بقدم مخالصت شعار خواهد پيمود . حضرت سكندر حشمت مسئول او را بعز قبول موصول و مأمولش را مقرون بحصول نفرموده ، ارقام قضا نظام و احكام قدر انجام بسرافرازى مشار اليه نگاشتهء اقلام زيبا خرام منشيان عطارد احترام گرديد كه : هرگاه آن عالىجاه مراسم بندگى را متكفل و شرايط حقگزارى را متقبل و پا از سرحد سرافكندگى افزون و قدم از جادهء بندگى بيرون نخواهد نهاد و نطاق خدمتگزارى و فرمانبردارى را از ميان دستور و بتلثيم بساط معدلت مفطور محبور و مسرور شود و الا ساحت كردستان سپاه پيل توان را مخيم خيام و جنود نصرةنمود را جولانگاه اسبان سپهر خرام خواهد گرديد و آنچه در پردهء غيب مستورست بظهور خواهد رسيد . مشار اليه چون سهام مأمول را بر هدف قبول خاطر معدلت شمول موصول و آب اينگونه نيز نجات را مسكن آتش غضب قيامت لهب نديده ، از ديدهء بصيرت خاك آن ولايت را بر باد حوادث داده ديد لاجرم باستجماع لشكر و احضار عسكر پرداخته ، از على خان خمسه و خوانين قراگوزلو و گروس از متجندهء آن صفحه و حوالى و حواشى خود استمداد جسته و چهرهء حقشناسى را باب كافر نعمتى و نمكناشناسى شسته ، در اندك زمانى سپاهى انبوه پلنك گزاف و لشكرى دريا شكوه ضيغم مصاف كه عارضان اوهام و محاسبان افهام را از تعدادش شمشير خامه در غلاف و از حد و حصرش بعجز و قصور خويشتن اعتراف داشتند عرض داد و روى
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٨٥