عسكر اسمعيل خان خبر رسيد و از توجه حضرت جم مرتبت مخبر و مستحضر گرديده ، از مؤاخذات خديو دوستنواز انديشمند و از تلاطم بحر ذخار سخط شهريار دشمنگداز عدوبند ناخرسند گشته ، نخست در شبى محمد حسين خان قراگوزلو برهمزن بنياد عهد و ميثاق و مخرب اساس مرافقت و اتفاق گرديده ، با ساير خوانين طايفهء خويش طريق خلاف پيش گرفته ، رو از متابعينش برتافتند و بجانب اوطان و مساكن خود شتافتند . بعد از وقوع مقدمهء مزبور جمهور جنود متجنده بجمعيت و اتفاق چه از ايلات و چه از اهل عراق در نهايت اشتياق روى نياز بدربار گردون رواق آوردند و در سلك مستظلان ظلال رايت فتح آيت منسلك و از خزانهء سخا و نعم آن سرور اهل كرم و ناسخ كرمهاى معن و حاتم عطاياى آمال بر يك ران بار و جيب و كنار اميدشان از زرافشانى دست همت آن حضرت نمونهء
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
گرديد . اسمعيل خان چون آثار انكسار و علامات ادبار از ناصيهء احوال خود ملاحظه و اوضاع چرخ را دگرگون و قصر اجلال و اقبال را سرنگون مشاهده نمود لواى اقتدار كه به قوت بازوى اشرار غدار بفلك تجبر و استكبار افراشته بود بر خاك انكسار نگونسار و نقوش توهمات لاطايل را كه بر لوح خاطر نگاشته بود از عرق حيرت و سرشك حسرت محو گشته ديد . جريدهء رهساى زمينفرساى فضاى فرار و مرحلهپيماى باديهء ادبار ، بجانب گروس با بختى تيرهتر از آبنوس و چهرهاى مانند سندروس روان گرديده ، بمصداق « الغريق يتشبث بكل حشيش » دست توسل بدامان محمد حسين خان حاكم آن ولايت زده ، در زاويهء گمنامى پا بدامن توارى كشيد . حضرت كسرى مرتبت در قصبهء نهاوند سلسلهجنبان سپاه جلادت پيوند و بجانب همدان عنانگشاى سمند پرىپيكر ديومانند گشتند . چون خارج بلدهء مزبور خيول منصور را محل نزول و قباب بارگاه فلك دستگاه بذروهء مهر و ماه موصول شد عرايض ضراعتآميز ذرايعانگيز از حسر و خان بيگلر بيگى كردستان به نظر ايستادگان آستان كروبيان مكان رسيد .