محصورين تنك دوست و دست قلعگيان را از دامن ثبات و درنگ كوتاه نموده ، بالاخره قلعه را متصرف و عنان توسن بىمروتى را بسوى فيافى بى انصافى منعطف ساخته ، نهب و سفك دماء ايشان و رجال و نواميس قلعگيان پريشان حال و زار و به عادت ديرينه بسرانگشت عناد و كينه ابواب انواع ستم بر چهرهء عجزه و مساكين باز و شيمهء ذميمهء ضعيف آزارى و خصلت ديرينهء خونخوارى را آغاز نمود . محمد حسين خان چون دست چارهاش از ذيل خوددارى گسيخت بقلعهء مصلى كه احكم قلاع آن ولا بود و از غايت ارتفاع ملاصق ثريا و از كمال استعلاء ملاحق چرخ مينا و صورت حصول تمليكش بغلبه در نظر بينا از جملهء محالات و مقولهء خوارق عاداتست گريخت . عاقبت فىمابين ايشان مبانى موافقت و اتفاق و اساس مرافقت و وفاق بعمود عهود و استوانهء ميثاق مشيد و سلك يمين از جانبين بدر ثمين كلام رب المشرقين منتظم گرديده ، مشار اليه درب قلعه را گشاده ، شمشير مخالف را در غلاف نهاده ، چون مقدمات مزبور معروض راى چاكران دربار معدلتپرور و پريشانى همدان مسموع سمع خديو فريدون سير گرديد آتش قهر جانسوزش زبانه كشيد و شعلهء نواير غضبش بذروهء چرخ پير و كرهء اثير رسيده ، قطع مادهء ظلم و بيداد را پيشنهاد خاطر مهر مظاهر فرموده ، قرار دادند كه تا خاك وجود آن مردود را از صدمهء سم باد پايان عربى و شرارهء آتشبازى را باب سيوف هندى و رماح مغربى منطفى نسازند عنان عزم باز نكشيده ، بامور ديگر نپردازند .
بناء على هذا از خارج قصبهء مزبور اعلاى اعلام منصور و بهادران پيلتوان شيرزور هژبر غرور را به حركت مأمور فرمودند . موكب جلالت بنيان مرحلهپيماى طريق همدان و هيونان همايون مبارزان زمينفرساى بوادى و مسالك مقصود خاطر معدلتنشان كشيد . تا قصبهء نهاوند بپاى سمند عزيمت پيمودند . چون قصبهء مزبور خيول منصور را جولانگاه توسن عزم و ساحت آن ولايت مخيم خيام گردون نظم دلاوران رستم نبرد اسفنديار رزم گرديد باعيان لشكر و سران
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٨٣