دوال و سرپنجهء هژبران پلنكصولت شيرچنگال گرفتار و به حكم خسرو معدلت شعار گردنش بوسهگاه لب شمشير آبدار گرديد . از ظهور اين امر اسمعيل خان را كشتى صبر و ثبات در گرداب اضطراب افتاد . بر سبيل استعجال يكران عزيمت بجانب بلدهء همدان عنان داد .
حضرت كسرى شان خارج قصبهء بروجرد را مخيم خيام سپهرنشان ساختند . اهالى عراق از صغير و كبير و برنا و پير در كمال اشتياق بدربار فلك روان شهريار آفاق اجتماع نمودند . آنان كه دستار استكبار بدست اعراض و انكار برنهاده ، در گشايش ابواب فتنه و فساد و افتتاح دروب جور و بيداد با آن بدكيش سراپا نفاق اتفاق ورزيده بودند دست سياست آن حضرت تاج زندگانى از تاركشان ربود و اشخاصى كه بطوع و اختيار بىاكراه و اجبار در ثمين بندگى اين دولت جاويد مدت را در گوش اميد گوشوار و با اشرار غدار و مفسدين نابكار اتصال و الحاق نجسته بودند گردنشان را باطواق اعناق مزين و قامتشان را بحليهء اشفاق مهر اشراق مطرز ساختند .
بيان فرار اسمعيل خان بجانب همدان و رفتن حضرت جهانبانى ببلدهء مزبوره و مجادلهء خسرو خان
به نحوى كه سابق نگاشتهء كلك در رسلك گرديد اسمعيل خان از انديشهء تيغ بىدريغ حضرت و الا مرتبت با صد گونه ذلت و خوارى بجانب الكاى بلدهء همدان فرارى شد . در آن اوان محمد حسين خان قراگوزلو از جانب وكلاى سركار آقا محمد خان در آن ولايت حاكم و حكمران بود . درب قلعه را بر روى آن مردود مسدود و اسباب قلعهدارى و ادوات ضروريهء مردم حصارى را به قدر امكان موجود و در نهايت استظهار چشم به راه وصول طليعهء لشكر پرخاشخر غنود .
چون روز چند خديو دشمنگداز عدوسوز بجهة تعمير شكستگى و مداواى خستگى اهل بروجرد در قصبهء مزبور متوقف و با نزديك و دور بنياد تلطف نهاده ، محرك سپاه جلادت دستگاه و شقهگشاى رايات نصرة همراه نگرديدند اسمعيل خان فرصت يافته ، كار را بر