و در وساحت كوه و كمر را به كلى تنك كردند . لشكرى سيل موج بحر شكوه ثابت و پايدار همچون كوه ، همه بهرام طبع و كيوانجوش ، فولاد ترك و آهنپوش . القصه : بدين نهج قطع منازل و طى مراحل مىنمود . چون اسمعيل خان را گمان نبود بخاطرش اين مطلب رسوخ مىنمود كه نظر بشدت سرما و سردى هوا و انبوهى برف در طرق و شوارع آن طرف حضرت سكندرشان را حركت از اصفهان و نهضت از آن مملكت بهشتنشان ميسور و خديو آفاق را توجه بجانب عراق مقدور گردد . باطمينان خاطر بقبض و بسط امور آن بوم و بر اشتغال داشت . در خلال آن حال بمشار اليه خبر رسيد كه :
موكب ظفر طراز مانند سيل خانهبرانداز نشيب و فراز راه آن ناحيه را قاطع و عما قريب مهچهء علم ميمنت پرچم دارا حشم از افق ساحت بروجرد طالع خواهد گرديد . آن صحرانورد وادى بىسر و سامانى را از استماع خبر وحشت مبانى مهرهء خاطر در ششدر حيرانى افتاده ، تاب لطمات افواج بحر امواج سپاه نصرة امتزاج در قوهء خود نديده ، اركان صبر و قرارش به كلى متزلزل و گونه طاقت و توانش بغايت متبدل گرديده ، چارهء كار و بهبود روزگار خويش را در آن ديد كه يك نفر از معاونين خويش را پيشرو سپاه خذلانانديش كه با جيوش بحر خروش جلادت كيش كر و فرى نموده ، بلكه خود فرصتى يافته ، تخته پارهء وجود را از تلاطم درياى ذخار و تموج بحر خونخوار ، يعنى اردوى انجم شمار ، بر كنار كشد . غافل از اينكه چون اقبال بادبار بدل شد و سعادت بنحوست عوض گشت نهال اين گونه تدبيرات را در جويبار روزگار ثمرى و دوحهء اين قسم نير نجات را اصلا در رياض دهر بار و برى نخواهد بود . بهر صورت بنابرآن خيالات فاسد قربان خان نامى باجلان را مقدمهء الجيش لشكر خذلان طيش نمود .
مومى اليه با جمعى موفور لشكر منصور را استقبال و در صحراى سيلاخور نواير جدال و قتال را با قراولان اردوى گردون مثال اشتعال داده ، در كرت اول و حملهء نخست بكمند دليران آرش كمان بهمن
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٨١