خاطر و مخزن ضمير داشتم در گنجخانهء روزگار بوديعت گذاشتم و باتمام و اختتام اين درج گرانبها پرداختم و مسمى بتاريخ گيتىگشايش ساختم . اميد كه مقبول خاطر ارجمند و مطبوع طبع مشكلپسند آن حضرت گرديده و چنانچه سهوى و خطائى واقع شده باشد بطريق معهود چشم محاسن بين از عيوب آن بپوشند و بخامهء اعجاز نمود باصلاح آن بكوشند . انشاء الله تعالى لئالى ساير وقايع را بنهج دلخواه در جلد ديگر برشتهء تحرير خواهد كشيد و موسوم بجلوس ثانى خواهد ساخت .
بيان اختتام دولت زنديه من كلام زبدة المنشيان ميرزا عبد الكريم بن على رضاى منشى رحمه الله
طوطى شيرينزبان قلم فصاحت رقم و بلبل مليح البيان خامهء بلاغت شيم در قلمرو صفحه و ورق بدين نسق نغمهسرا مىگردد كه : حضرت سكندرشان بعد از ورود بدار السلطنهء اصفهان اسمعيل خان برادرزادهء محمد خان زند را با فوجى از بهادران شهاب رمح مجره كمند بجهة انتظام مهام عراق مأمور بجانب قلمرو عليشكر و روانهء آن بوموبر فرمودند .
مشار اليه در ورود بقصبهء بروجرد دست يغما و تاراج بمال و اموال هر غنى و محتاج كه به علت اغتشاش مسالك از جميع ممالك در آن ديار جمع گرديده بودند گشاده و زر قلب مردمآزارى و خوانخوارى را در بازار آن ولايت رواج داد . ابواب جور و اعتساف بر چهرهء احوال اهالى آن سامان باز نموده ، معادل دويست هزار تومان نقد و جنس بجبر و عنف در حوزهء تملك و تصرف درآورد و بناى سست بنياد فتنه و فساد آغاز نهاد و لواى خودسرى و اشتداد برافراخت و ببذل درم و دينار جمعى از اشرار نابكار و فتنهجويان غدار را با خويش متفق ساخت و در اندك زمان سر طوق عظمتش سر بعيوق كشيد و آواى كوس بحر خروشش در فلك آبنوس و چرخ سندروس پيچيد . در هنگامى كه بمفتاح رماح مجاهدين فتاح موكب نصرة كوكب باب قلعهء طبرك را قرين افتتاح و از تفضلات فلق الاصباح امور دار السلطنهء مزبور بر