تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
بكردار طوطيان شكرشكن به صد زبان معنى پيرا و هربرك حرفش مانند طاوسان خوش‌خط و خال بهزار رنگ جلوه‌نما ،
هر طرف اندر فضاى آن چمن * هرنگارين نكته‌اش شاخ گلى
پرى چهرگان الفاظش كه بر تخت مرصع مسطر « كامثال اللؤلؤ المكنون » مصدرند اصحاب حال را بغنج و دلال سودائى زلف و خال و نقاط نموده و حوراوشان نكات ابكارش « كانهن الياقوت و المرجان » بر سرير موضونهء موضوعهء صفحه نشسته‌اند . بغمزهء غماز خون از چشم ارباب نياز گشوده ، سلماى هرحرفش بهزار شيرين‌كارى دلربا و ليلاى دلاراى هرلفظش به صد هزار رعنائى روح‌افزا . انهار جداولش نمونهء
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
و عيون كلمات آبدارش نشانهء
« فِيهِما عَيْنانِ تَجْرِيانِ »
. هريك از لئالى شاهوار استعاراتش كه از درياى طبع وقاد بر كناره افتاده لايق تاج شهرياريست و هرفردى از افراد عباراتش كه از كان ذهن نقاد بيرون آمده قابل گوش عذرا عذاران . درجيست مملو از جواهر رنگين بلاغت و برجيست مشحون از كواكب ثواقب براعت . آن حضرت نيز فرمودند كه : انديشه بخاطر راه نداده و قدم بر شاهراه مطلب نهاده ، كه همت ما ترا درين راه دور رفيق و مددگار و ناخداى التفات ما وجودت را درين درياى پرشور شفيق و نگاهدارست ، زورق اميدت را بكنار خواهد رسانيد . بهر جهة چندان‌كه بدست تعلل بر دامن معاذير آويخت و بپاى تأمل بجانب كوى تعذر گريخت فايده نبخشود و كمند اصرارم از گردن نگشود . آخر الامر باستظهار و اعتماد الطاف و يارى آن حضرت ارسطو فطرت فريفته و به خط و خال عروسان نكات و عبارات دلنشين كه در حجله‌خانهء طبع نهان داشتم شيفته شده ، قدم در وادى اين مطلب نهادم و بمفتاح قلم قفل از در گنجينهء عبارت‌آرائى و بانامل خامه‌بند از مخزن بلاغت‌سرائى گشودم و بجناح افكار در مطار شاهباز بلندپرواز طاير و بقدم خيالات معابر اين راه پرخطر را ساير گرديدم و درو گوهر چند كه در صندوق