آن كوچ و بنه و زن و فرزند لشكر و سپاه بىملجاء و پناه و به آن جهت دست صاحبان كوچ از دامن شكيب و قرار و ثبات و وقار كوتاه ، در چنين حالى توقف حضرت ظل الله در اصفهان بغايت دشوار و مورث مفاسد بسيار و آقا محمد خان از كاشان تا دار السلطنهء اصفهان كه سى فرسنگ بيش نيست بقدم تعجيل راهنورد و خوددارى در چنين هنگامى دور از قدرت مردان مرد بود . حضرت ظل الله لشكرپناه در ظرف يك روز دو سه هزار رأس قاطران سركار را باعاظم فارس و نزديكان دربار سدره اساس و ابناى سلسلهء عليهء زند و سران سپاه سعادتمند تقسيم و عزيمت توجه بصوب فارس را تصميم و خانوارى و كوچ فارسيان و غلامان و نزديكان درگاه فلك بنيان را مأمور فرمودند كه در همان روز از خانها و مكانهاى خود كه در محلات شهر متصرف بودند حركت و رفته در جولاه شهر بجلفاى ارامنه و جنوب چهار باغ جمعيت و صبح روز بعد در خارج شهر ركاب سعادت انتساب ملحق و در ظل لواى فلكساى روانهء جانب مقصود گردند . چون على مراد خان بعد از تسخير و تصرف شيراز صيد مراد خان عمزادهء خود را بيگلر بيگى الكاى فارس و در خطهء دلنواز شيراز متوقف نموده بود و از آن مدت دار العلم شيراز مزبور در تصرف مشار اليه و در آنجا رايت اقتدار افراشته ، قلعهء متين و حصن حصين چنان را در تصرف داشت و برادر خود را با لشكرى از توابع خويش بيرون فرستاده ، بازوى خوددارى گشوده ، تا آن زمان سر بر خط طاعت خديو كشور معدلت ننهاده بود .
سخن كوتاه : آن شب تا سحرگاه حضرت ظل الله در عمارات شاهى دار السلطنهء اصفهان و خانوارى مسطوره در جولاه و غيره توقف نموده ، جماعت اتراك افشار ارشلو و شيروانى و غيره و طايفهء اكراد خراسان و بعضى حرامنمكان سواره و پياده ، جمعى كثير در اطراف دولتخانه و كوچهاى شهر به قصد فتنهاندوزى متردد و آن شب تا سحر بمفسده جوئى پى مىبردند . چون مىدانستند كه در خدمت خديو جهان
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٦٦