تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
فتوت غير از غلامان و خاصان جمعيتى نيست و همگى جهة حمل و نقل خانه و كوچ خود در جولاه و غيره مىباشند بطمع اسباب دولت افتاده ، انتظار مىبردند . حوالى صبح بفرمان آفتاب دولت و اقبال ، يعنى داور معدلت خصال احمال و اثقال صندوق‌خانه و غيره و بيوتات و اثاث حرم محترم بار اشتران كوه توان و در مرتبهء پانصد اشتر متحمل زر و زيور در موكب ظفرپرور از عمارات مباركات قدم بيرون نهادند . باقر خان را كه تا آن زمان محبوس بودند باوجود آنكه بر راى مهر ضياى حضرت ظل اللهى مشخص بود كه وجود اينها مورث فتنه و فساد و هستى ايشان متعقب بغرض و عنادست و خيال خام كه در دماغ اين نادان تيره سرانجام راه يافته است عاقبت وهيم و هوس بيهوده كه در دل آن مسكين بىتمكين جاى گرفته خاتمتى وخيم دارد از راه مروت جبلى و فتوت ذاتى برو ترحم فرموده ، مرخص نمودند و از غلامان خاصه مستحفظه بريشان گماشتند كه از جماعت ايلات و همراهان موكب قرين السعاده كه اكثر آنها را با او كمال معاندت بود در آن ظلمت شب زيانى بوجودش نرسد و مقرر شد كه مستحفظين مزبور باقر خان مذكور را به مسجد جامع جديد عباسى رسانيده و از دستبرد معاندين مأمون گردانيده ، مراجعت نمايند . القصه : بعد از خروج موكب مسعود از درب عمارات شاهى جماعت اتراك و اكراد كه كماهى بنحويكه مسطور در طلب شر و شور بودند از عقب و جوانب آغاز تفنك‌اندازى و بنياد فتنه‌سازى كردند . از هرجانب روى طمع باموال و اسباب محمول آوردند . بعضى غلامان على مراد خان كه بعد از هدم بنيان دولت و زندگانى او بظل مسعود آن تازه سرو جويبار وجود استيصال نموده ، از فرط فتوت آن خديو كشور مروت مصون و مأمون مانده بودند نيز بارباب غوغاى درآميخته ، از هرجانب فتنه مىانگيختند . در موكب غروشان از غلامان و جان‌سپاران بجز از معدود بسيار مختصرى نمانده ، معهذا هجوم ارباب شور و غوغا و بىآزرمى آن حرامزادگان بىحيا كه
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 267 | محمد صادق موسوى اصفهانى / سعيد نفيسى