مجموع آنها سالهاى دراز پروردهء نعمت و تربيتيافتهء لطف و عنايت آن حضرت و عم بزرگوار و پدر نامدار او بودند بهيچوجه تفرقهء خاطر و تغيير باطن و ظاهر آن تازه نهال سرو بوستان معالى و مفاخر نگرديد .
در كوچهاى شهر زياده بر دو هزار سوار و جمعى كثير پياده از آن قوم نابكار و بىشرمان غدار سر راه گرفته ، آن حضرت تحملات كوهفرساى سدهاى سديد را درهم شكسته و جمعى را بضرب گلولهء طپانچه خسته ، با نهايت تأنى و وقار از شهر خروج و خانوارى و اعيان فارس و ساير غلامان و خاصان دربار سدره اساس نيز در موقف دوشينه كوچ در خارج شهر بموكب سعادت بهر پيوست . آن گروه بىحيا در فضاى صحرا نيز حملات كرده و تفنگچيان فارسى كه حسب الامر آن اميدگاه تازى و پارسى مستحفظ خانوارى بودند بشليك تفنك كار را بر آنها تنگ و آن ناكسان را عاجز از ثبات و درنگ كرده . القصه : آن حضرت با شيران موكب سعادت قرين سلامت روى به راه مقصود آوردند . ليكن قاطرچيان سركارى كه حامل آن همه نفايس و امتعه بودند از راه طمعكارى در كوچهها و تنگناى شوارع محلات بدفعات قدم سست و كار را با اهل فتنه و فساد درست كرده ، در نهانى قاطران را مى گشودند و در يغماگرى اموال و اسباب با كافر نعمتان بىكتاب شركت و بسيارى از آن نفايس را كه زبان خامه از اظهار قدر و مقدار آن عاجزست بغارت بردند . جمعى كه بنحو مسطور حسب الامر صيد مراد خان در موكب برادر او از شهر بيرون و در آن حوالى تاخته در بيابان بودند بدولتخواهى حضرت ظل الله مملكتپناه از نزد او متفرق و باستظلال رايات گردون ملاصق مستظهر و مستوثق و در عرض راه بموكب فلك دستگاه پيوسته ، كمر خدمتگزارى بستند . چون دو منزلى شيراز مقر الويهء ظفر طراز و آن فضاى همتپرور غمپرداز موقف اجلال و اعزاز شد صيد مراد خان صلاح كار و شرف روزگار خود را در تشبث بحبل المتين دولت ابد مدت قرين ديده و رخت عافيت
تاريخ گيتى گشا ( در تاريخ سلسله زنديه ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: محمد صادق موسوى اصفهانى
ص٢٦٨